تبلیغات
برخی از تجربههای معنوی یا عرفانی، بهصورت اتفاقی و مستقل روی میدهند و اثرهای آنها بر شخصی كه آنها را تجربه كرده است، با گذشت زمان، بهتدریج از بین میرود. با اینحال، برخی از تجربههای معنوی، اثرهای عمیق و طولانی بر اشخاصی كه با چنین تجربههایی مواجه میشوند، باقی میگذارند؛ بهگونهای كه ممكن است بیداریهای معنوی یا شكوفایی معنوی خوانده شوند. آساگیولی (١٩٨٦ م) كه مؤسس یكی از رویكردهای فرافردی با عنوان تركیب روانی است، چهار مرحله را در رشد یا بیداری معنوی فرد، مشخص میكند:
مقصود فراستخواه
درباب رابطۀ دین با اخلاق از دو منظر می توان بحث کرد. منظر اول، مقام ثبوت اخلاق دینی است ولی منظر دوم، مقام اثبات اخلاق دینی است.نخست. منظر ثبوت:درمنظر نخست، « اخلاق دینی» در ثبوت خود به عنوان امر واقعا موجود در جوامع مذهبی مورد توجه ماقرار می گیرد و بحث فقط بر سر معضلاتی است که این «اخلاق مذهبی» می تواند به وجود بیاورد. به دو مثال از این معضلات اشاره می شود(Dombrowski,2001:18) :مثال یک. ممکن است معتقدان به یک دین نتوانند تحمل بکنند که در میان آنها کسانی از همکیشان وغیر همکیشان، با عقاید آنها مخالفت بکنند ویا برخلاف احکام شرعی آنها عمل بکنند. همین عدم تحمل باعث می شود آنها از مسیر اخلاق انسانی بیرون بروندو مرتکب رفتارهای غیر اخلاقی بشوند (مانند خشونت، سلب آزادی مخالفان و تعصبات وغیر آن ). پس مشکل اخلاق دینی این است که ممکن است نتوانیم به خاطر عقاید دینی خود ، حقوق و آزادی های غیر معتقدین را رعایت بکنیم و با کسانی که مخالف عقاید ما هستند ومغایر با آن عمل می کنند، برخلاف مهربانی و مدارا و انصاف رفتار بکنیم واین آشکارا مغایر با اخلاق بشری است.
مقصود فراستخواه
می دانیم که موضوع اخلاق، صفات و افعال اختیاری آدمی از حیث خوبی و شایستگی یا بدی وناشایستگی است . رفتار اخلاقى، به فعل ارادى تعریف مى شود. اما آیا آدمی، اختیاردار افعال خویش است؟ هرگونه دشواری درباب تصور وجود «ارادۀ آزاد انسانی» بنیانهای اخلاق را به پرسش می کشد.البته در فلسفۀ عقلی ونیز علوم جدید نیز استدلال ها وشواهد زیادی وجود دارد که تلقی خام وساده اندیشانه از وجود ارادۀ خودآگاه در انسان را نفی می کند. عوامل تاریخی،اجتماعی و نیز بدنی وروانی، بر انتخابهای آگاهانۀ ما سایه انداز هستند.
مقصود فراستخواه
اخلاق به قدر کافی دلیلی برای وجود واعتبار خویش دارد و لازم نیست حتما از دین والهیات آویزان شود. تکیه گاه امر اخلاقی در ذهن وهستی بشر کجاست؟به نظر کانت، اخلاق از عقل عملی در درون آدمی سرچشمه می گیرد.برخی قائل شده اند که ملاک ودلیل فعل یا صفت خوب، منافع ولذات پایدارتر وعمومی تری است که از این نوع فعل وصفت اخلاقی ناشی می شود.بعضی اخلاق را پشتگرم به نوعی استدلال های ژرفی می دانند که انسان برای خوب بودن دارد.کسانی آن را سطحی از حساسیت معقول آدمی دانسته اند.بعضی اخلاق را حاصل نوعی یادگیری اجتماعی می دانند.چنانکه ملاحظه می شود در این عرصه، نظریه های کثیری هست و بحث حاضر در صدد طرح آنها نیست . قدر اطمینان این است که اخلاقی بودن، امری مستقل از دین است و انواع مختلف مبانی و توضیحات «غیر دینی» برای اخلاق بشر وجود دارد.
درد تنهایى آشنا و غریبه نمىشناسد و همراه همیشگى بسیارى از افراد در زندگى شلوغ شهرى امروزى ماست. با وجودى که افراد زیادى پیرامون ما هستند امّا ارتباط برقرار کردن بسیار دشوار شده است. دو دلیل عمده براى این پدیده وجود دارد. یکى جامعهشناختى و دیگرى روانشناختى.
براى هزاران سال، مردم در روستاهاى کوچک و محدود زندگى مى کردند. آنها تمام افراد خانواده و دوستان نزدیکشان را در کنار داشتند. آنها در میان همان افراد بزرگ مىشدند، مدرسه مىرفتند، کار مىکردند، زندگى مىکردند و سرانجام مىمردند. آنها لازم نبود هیچ کار خاصى انجام دهند تا بخشى از آن اجتماع باشند. همانجا به دنیا مىآمدند و بخشى از همان اجتماع بودند. امّا ظرف ١٠٠ سال اخیر، اجتماع دچار تغییرات بزرگى گشته است که بر اثر آن، مشکل انزواى شهرى به وجود آمده است.
مقصود فراستخواه
بررسی های قبلی نشان می دهد که دین می تواند اخلاقی یا «غیر اخلاقی» باشد. همانطور که اخلاق می تواند دینی و «غیر دینی» باشد.«دین اخلاقی» مبتنی بر درک انسانی و ادب اجتماعی است. دین ورزی نجیبانه است؛ یا به تعبیر مولانا در وضعیتی است که سودای سر آدمی بالاست. اگر سودای سر بالا نباشد ، همانطور که مولانا می گوید از رسَن قرآن هم درون چاه می رویم و دینداری می تواند صورتی از بدترین خودخواهی ها وعناد ما باشد.
مقصود فراستخواه
پرسش مقالۀ حاضر این است که راه عزیمت به اخلاق از طریق دین تا چه حدی هموار ویا ناهموار وآسیب پذیر است؟ تمرکز بحث بر این است که امر اخلاقی، مستقل از امر دینی است. برای مثال چند ارزش اخلاقی را در نظر بیاوریم: «1.رعایت حقوق وآزادی های دیگران، 2.حمایت از حقوق حیوانات، 3.دیگر پذیری، 4.انسان دوستی وغمخوارگی بشر، 5.کمک به همنوع، 6.همزیستی با مخالفان، 7.پرهیز از خشونت، 8.انصاف 9.مدارا و....».
هیچیک از این امور اخلاقی ، الزاماً منوط به توجه به امری قدسی ومتعالی در هستی، وموکول به خداباوری، آخرت گرایی، اعتقاد به این یا آن پیامبر وامام، وقائل بودن به دین و مذهب خاصی نیستند. ممکن است ایمان به خدای متعال برای کسانی وبا تلقی های عالی فلسفی ،عرفانی ومعنوی، پشتوانۀ بشردوستی وانصاف باشد اما نه هرخداباوری منجرّ به اخلاق خوب انسانی است ونه لازمۀ اخلاقی بودن این است که به خدایی باور داشته باشیم.
آرتور شوپنهاور
شوپنهاور صدای بدبینی را اولین بار وارد فلسفه،تا آنزمان،خوشبین آلمان نمود. اودرمیان فیلسوفان بزرگترین فیلسوف بدبین غرب است. شوپنهاور كوششهای عقل و خرد انسان برای رهایی را همه جا با دیوار و مزاحمتهای اراده كور وغیرقابل ارضای انسان ، دلیل بدبختی بشریت میداند. اوغریزه های خردگریزانه وكور را ،خواسته و اراده انسان نامید. شوپنهاور مینویسد تمام هستی چون یك جهنم است. بیماری ، بی عدالتی، سرگردانی، دیكتاتوری، تنهایی، فقر، درد، ناامیدی، بیگانگی، آواره گی، شكنجه، زندان و غیره موجب غیرممكن بودن سعادت و خوشبختی انسان میشوند. اوزنده گی انسان را مانند سایر تحولات طبیعی و اجتمایی پوچ و بی معنی و محكوم به درد و رنج ابدی میداند. شوپنهاور مینویسد جهان با اینهمه بی عدالتی هایش نمیتواند آفریده یك خدای رحمان و رحیم باشد، بلكه مخلوق شیطان است. مورخین این جمله او را اولین نشانه آته ایستی در فلسفه غرب ذكر میكنند. اوتولید مثل انسان در این جهان خشن و فناپذیر را خیانت به نسل های آینده میداند و در دشمنی بازنان مینویسد :“ حماقت مسیحی-آریایی و دیوصفتی تمدن غربی را میتوان در جنس زنان مشاهده كرد “
مصطفی ملکیان معتقد است برای ساختن جهانی ایده آل و انسانی ، باید انسانها به معنویت و اخلاق روی آورند و به نظر ایشان معنویت مولفه هائی دارد که اگر ما انسانها این مولفه ها را در جامعه اجرا کنیم به سعادت دنیوی و آنچه آرزوی ماست برای زندگی همراه با آرامش دست پیدا خواهیم کرد.دیگر شرط عملی کردن آن این است که ما انسانهائی عملگرا باشیم و حس انسان دوستی و نوع خواهی را در خویش ارتقاء بخشیم و این تنها راه نجات است.خیر خواهی و دگر خواهی از مهم ترین مولفه های زندگی معنوی است و خود دارای ساحت هائی است که در ادامه بدان ها خواهیم پرداخت.
« خیرخواهی در درون خودش سه ساحت دارد: 1. انسان خیرخواه در درجه اول اهل عدالت است. 2. در درجه دوم اهل احسان است. 3. در درجه سوم اهل محبت است. عدالت، احسان و محبت سه وجه خیر هستند. خیر در واقع نام کلیای است بر این سه پدیده، وقتی که میگویم انسان معنوی در ناحیه اراده، ارادهاش معطوف به خیر است...
اریک فروم معتقد است که یک عقیده تنها زمانی بر شالوده محکمی استوار است که در شخصیت فرد راسخ شده باشد و این عقیده می تواند اعتقاد به هر چیزی باشد به نحوی که آنچه مربوط به اخلاق،دین و فرهنگ است داخل آن می شود.همچنین ایشان بیان می دارند که روان پریشی و روان نژندی در تجزیه و تحلیل نهایی خود علامت نقض اخلاقی است هرچند سازگاری به هیچ وجه دستاورد اخلاق نمی باشد و در یشتر موارد بیماری روان نژندی نشانه ویژه تعارض اخلاقی بوده و موفقیت در معالجه آن موکول به درک و حل مشکل اخلاقی شخص است.