تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - چگونه جهانی آرمانی بسازیم؟
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چگونه جهانی آرمانی بسازیم؟

 

مصطفی ملکیان معتقد است برای ساختن جهانی ایده آل و انسانی ، باید انسانها به معنویت و اخلاق روی آورند و به نظر ایشان معنویت مولفه هائی دارد که اگر ما انسانها این مولفه ها را در جامعه اجرا کنیم به سعادت دنیوی و آنچه آرزوی ماست برای زندگی همراه با آرامش دست پیدا خواهیم کرد.دیگر شرط عملی کردن آن این است که ما انسانهائی عملگرا باشیم و حس انسان دوستی و نوع خواهی را در خویش ارتقاء بخشیم و این تنها راه نجات است.خیر خواهی و دگر خواهی از مهم ترین مولفه های زندگی معنوی است و خود دارای ساحت هائی است که در ادامه بدان ها خواهیم پرداخت.

« خیرخواهی در درون خودش سه ساحت دارد: 1. انسان خیرخواه در درجه اول اهل عدالت است. 2. در درجه دوم اهل احسان است. 3. در درجه سوم اهل محبت است. عدالت، احسان و محبت سه وجه خیر هستند. خیر در واقع نام کلی‌ای است بر این سه پدیده، وقتی که می‌گویم انسان معنوی در ناحیه اراده، اراده‌اش معطوف به خیر است...

، یعنی همیشه معطوف است به اینکه اولاً عادلانه زندگی می‌کند و عادلانه رفتار کند، در مرحله دوم، علاوه بر اینکه عدالت می‌ورزم، فوق عدالت یعنی، احسان بورزم. اگر در عدالت، حقی از شما ضایع نمی‌کنم، در احسان حقی هم از خودم به شما می‌بخشم. احسان در واقع به این معنا فوق عدالت است و گرنه نمی‌شود به بهانه احسان‌خواهی، عدالت را فراموش کرد. احسان، فوق عدالت است یعنی من از حق خودم می‌گذرم برای اینکه به شما که نیازمندتر از من هستید، ببخشم. درواقع امر، از بخشی از آنچه را می‌توانم خود در اختیار بگیرم، اعراض می‌کنم. اعراض خودخواسته و سرگرداندن خودخواسته از چیزی که از آن من است و حق من است که از آن بهره‌برداری کنم. و فوق احسان، محبت است. مرحله سوم خیرخواهی محبت است و آن اینکه نه فقط نسبت به شما عادلانه و محسنانه رفتار کنم، بلکه نسبت به شما محبت داشته باشم. یعنی در باطن نسبت به شما احساس علاقه کنم. هیچ بعید نیست که کسانی مرحله اول و دوم را داشته باشند، یعنی توانسته باشند که انسان‌های عادل باشند (اگر چه این هم دشوار است ولی به هر حال توانسته باشند) و همینطور توانسته‌اند که انسان‌های محسنی هم باشند، ولی هنوز نتوانسته باشند که در درون خود و باطن خودشان، محبت دیگران را غرس کنند و بکارند. محبت بر خلاف عدالت و احسان که دو رفتار بیرونی هستند، یک رفتار درونی است. «محبت یعنی اینکه من واقعاً در باطن به شما علاقه داشته باشم، نه اینکه با شما یک رفتار بیرونی براساس عدالت و یا حتی بر اساس احسان باشد، واقعاً به شما علاقه‌مند باشم. در این موارد شما یک جراح بسیار بسیار دارای وجدان شغلی، پاک و شریف را در نظر بگیرید. چون فرض گرفتیم که این جراح دارای وجدان شغلی و یک انسان بسیار متعالی است، معنایش این است که اگر فرزند خود او روی تخت جراحی باشد دقیقاًهمانطور او را جراحی می‌کند که فرزند دیگری را جراحی می‌کند.

اما اگر دقت کنید همین جراح هم در عین اینکه رفتار بیرونی او با مریض غریبه هیچ تفاوتی نمی‌کند با وقتی که فرزند خود او مریض او باشد، اما محبت درونی او فرق می‌کند. بالاخره وقتی بچه خودش روی تخت است، یک حال درونی احساس می‌کند که این حال درونی را وقتی که شخص غریبه روی تخت جراحی اوست، ندارد. بله وجدان و شرف او به این است که نمی‌گذارد این تفاوت و حالت درونی، در رفتار بیرونی او اثر بگذارد. اما به هر حال درونش فرق می‌کند. تفاوت این دو مورد در چیست؟ تفاوتشان در این است که این جراح در ناحیه محبت در این دو مورد فرق می‌کند. عدالت جراح نسبت به این دو مریض مثل هم است ولی نسبت به یکی از این دو مریض یک علاقه‌ای در درون دارد که نسبت به دیگری این علاقه را ندارد. انسان معنوی این حال را در درون خود می‌ورزد که یواش‌یواش به همه به چشم فرزند خود بنگرد. به تعبیر دیگری (تعبیر گاندی) انسان همیشه در مقام این است که دایره دوست‌داشتن‌های خودش را گسترش دهد و نه دایره عدالت و احسان ورزیدن خود را که البته اینها هم دو امر مهم‌اند، مهم دایره دوست‌داشتنی است که امری است درونی، این را دائماً گسترش دهد و تعداد کسانی را که محل تعلق محبت باطنی او قرار می‌گیرند، افزایش دهد. این کاری است که انسان‌های معنوی همیشه می‌کنند و به همین مقدار که در این جهت موفق است، در درون خود احساس آرامش بیشتر، شادی بیشتر و امید بیشتر می‌کند. این نکته بسیار بسیار مهمی است.»(مصطفی ملکیان، نشانه‌های انسان معنوی)

«همه معنویان از زمان کنفوسیوس که به یک معنا یک معنوی سکولار بود یعنی به هیچ امر ماورائی اعتقاد نداشت تا زمان تامس مرتن و سیمون وی و زمان ما، همه معنویان جهان گفته‌اند که آرامش در عشقِ ‌دهنده به دیگران پدید می‌آید. عشقِ ‌دهنده را من به این معنا بر دهنده بودن آن تأکید می‌کنم، چون ما چند مقوله دیگر نزدیک به عشق را هم داریم که معمولاً عشق تلقی می‌کنیم. مخصوصاً یک نوع عشق که شاه‌پر عشقهای گیرنده است یعنی عشق اروتیک. یونانیان قدیم سه نوع پدیده مربوط به عشق را که به هم نزدیک بودند، از هم تفکیک می‌کردند: یک نوع عشق، که ما به آرمانها داریم مثل عشق به عدالت یا عشق به حقیقت و غیره؛ این عشق به آرمانها را که آثار و نتایج مثبت در روان ما دارد به فیلیا تعبیر می‌کردند. این نوع عشق کم یا بیش در همه آدمیان وجود دارد. یک نوع عشق دیگری داریم که از آن به عشق گیرنده یا اروس تعبیر می‌کنند. عشق گیرنده، عشقی است که در آن عاشق، عاشق معشوق است برای اینکه چیزی از معشوق دریافت می‌کند و چون مثال بارز اینگونه عشق، عشقی است که میل جنسی در آن سیطره دارد، به آن عشق اروتیک می‌گویند. در اینگونه عشق‌ها من عاشق معشوق هستم زیرا می‌توانم نوعی کامجویی و بهره‌وری از معشوق داشته باشم؛ در واقع من عاشق معشوق نیستم، عاشق چیزی‌ام که می‌توانم از معشوق بدست آورم و چون آن چیز را فقط در او می‌بینم به اشتباه فکر می‌کنم که عاشق او هستم. ولی نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که با وجود اینکه این عشق از لحاظ اخلاقی به هیچ وجه مذموم و ناپسند نیست و جزء ساختار وجودی هر انسانی است، ولی آرامش‌آور نیست. یک نوع عشق سومی نیز وجود دارد که آن محل سخن بنده است و آن عشق‌دهنده یا به تعبیر یونانیان عشق آگاپئیک است. عشق‌دهنده در این معنا، به چیزی اطلاق می‌شود که در آن من می‌خواهم از قِبَل من، چیزی به معشوق برسد و دیدی که به معشوق دارم دیدی هدف‌گونه است نه وسیله‌گونه. معشوق وسیله‌ای نیست برای رسیدن به هدف من، بلکه خود هدف است. به تعبیر دیگر انسان مقابل خود را به دیدی بنگریم که حق اخلاقی دارد چیزی از من دریافت کند، ولو اینکه حقِ حقوقی نداشته باشد. این نوع عشق، آرامش‌آور است. اما همانطور که قبلاً عرض کردم نه عشق به آرمانها و نه عشق گیرنده هیچ کدام ذمّ اخلاقی ندارند، اما آرامش‌آور نیستند.

این عشق (عشق دهنده) همواره باعث می‌شود که من در ارتباط با دیگران سه چیز را در نظر بگیرم: اولاً با دیگران عادلانه رفتار کنم، دوماً به دیگران احسان کنم (همانطور که می‌دانید در عادلانه رفتار کردن، من حق شما را به شما می‌دهم ولی در مورد احسان کردن من چیزی فراتر از حق‌تان را به شما می‌دهم و در واقع چیزی از حق خودم را به شما می‌دهم.) و سوماً در مورد شما، به مصالح و مفاسد‌تان فکر می‌کنم نه به خوش‌آیند یا بدآیند‌تان. به عنوان مثال وقتی فرزندتان کارنامه پر از نمرات تجدیدی به شما می‌دهد و شما به او پرخاش می‌کنید، او به شما می‌گوید چرا به پسر همسایه پرخاش نمی‌کنید چون او هم تجدید آورده است، شما به او می‌‌گویید چون من او را دوست ندارم و چون مصلحت و مفسده‌ی او برای من مهم نیست به او پرخاش نمی‌کنم و اینکه من به تو پرخاش می‌کنم بخاطر محبتی است که من به تو دارم. این چیزی که حضرت مسیح از آن به عنوان «خشونت عشق» یاد می‌کرد و اینکه عشق، خشن است زیرا که به خوش‌آیند و بدآیند توجه ندارد و تنها به مصلحت و مفسده هر امری در مورد معشوق نظر دارد. بچه‌دزدی که قصد فریب کودک شما را دارد به خوش‌آیند فرزند شما فکر می‌کند نه به مصلحتش و به عنوان مثال به او شکلات یا کتاب می‌دهد، اما شما شکلات یا کتاب را از بچه گرفته و از او دور می‌کنید؛ اگر کودک در عالَم کودکی بخواهد در مورد رفتار شما قضاوت کند، می‌گوید که ‌دزد من را بیشتر دوست دارد. اما ما می‌دانیم که این طور نیست و در واقع پدر و مادر هستند که فرزند خود را دوست دارند. همه کسانی که قصد سود‌جویی از شما را دارند و یا عشق گیرنده نسبت به شما دارند، به خوش‌آیند شما فکر می‌کنند. اما کسانی که به شما عشق آگاپه دارند همواره به مصلحتتان فکر می‌کنند و اگر دید شما نسبت به آنها دید خامی باشد غالباً از آنها ناراحت می‌شوید.

معنویان جهان اعتقاد دارند که این نوع عشق یعنی عشقِ ‌دهنده با ویژگیهایی که برای آن ذکر شد آرامش‌زا است؛ درست بر خلاف عشق گیرنده که آرامش‌زداست. و می‌توان گفت که فرقِ فارق این دو نوع عشق دقیقاً در همین آرامش‌زایی و آرامش‌ زدایی است.

شما هر وقت عشقی داشتید که در آن به اضطراب افتادید، بدانید که چیزی از معشوق می‌خواسته‌اید؛ اما اگر بنا بر دادن چیزی به معشوق باشد، هیچ‌گاه اضطراب در کار نیست.» (مصطفی ملکیان، مؤلفه‌های زندگی معنوی(

foot complaints
18 شهریور 96 07:04
This article is really a fastidious one it helps new the web people, who are wishing for blogging.
feet complaints
18 شهریور 96 04:04
Hi, all is going nicely here and ofcourse every one is sharing data, that's really fine, keep up writing.
Can you have an operation to make you taller?
17 مرداد 96 03:41
Simply want to say your article is as astounding.
The clarity in your post is simply nice and i can assume you
are an expert on this subject. Fine with your permission let me to grab
your feed to keep up to date with forthcoming post.

Thanks a million and please keep up the rewarding work.
Can you grow taller with exercise?
14 مرداد 96 00:29
I always emailed this weblog post page to all my friends, as if like to read
it then my friends will too.
foot pain on top of foot
5 تیر 96 11:48
My brother suggested I would possibly like this website.
He was entirely right. This publish actually made my day.
You can not believe simply how so much time I had
spent for this info! Thank you!
http://orrvqwpvzdskm.jimdo.com/2015/08/15/hammer-toe-surgery-procedures
1 خرداد 96 04:04
Hi there, yup this piece of writing is genuinely pleasant and I
have learned lot of things from it about blogging.
thanks.
Frank
25 اردیبهشت 96 12:31
Excellent post. I'm facing many of these issues as
well..
BHW
29 فروردین 96 15:47
Hi, i believe that i noticed you visited my website thus i
got here to return the choose?.I am attempting to in finding things to enhance my site!I suppose its ok to use some
of your concepts!!
manicure
15 فروردین 96 09:31
Hi there just wanted to give you a quick heads up. The text in your article seem to be running
off the screen in Internet explorer. I'm not sure if this
is a formatting issue or something to do with web browser compatibility
but I figured I'd post to let you know.
The design and style look great though! Hope you get the issue fixed soon. Kudos
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان