تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - ذهن،زبان،معنا
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ذهن،زبان،معنا

 

ذهن، زبان و معنا

ذهن، زبان و معنا
   
مقدمه
      
هدف از سخن گفتن، درست یا نادرست بودن نیست و اصل بر طرف کردن نادانی و پدبداری دانایی است. برای تحقق این اصل باید دانست که زبان نقش ابزاری و ظرفی برای معنی ایفا می کند و تا حدودی هویت معنایی مستقل را به تصویر می کشد. زبان چیزی جدای از مصداق و معناست و معنا رابطه سیستماتیک با حقایق دارد که با زبان ترسیم نمی شود..
  
زبان برخلاف معنی طرحی از یک جریان فلسفی نیست و جای ثابتی را در فرهنگ فلسفی اشغال نمی کند. فلسفه در جستجوی مبنای هستی است تا جایگاه ذهن در نظام هستی را به دست آورد؟
  
حقیقت هستی چیست؟ آیا حقیقت هستی قابل شناسایی است؟ چه قصد منطقی برای زندگی وجود دارد؟ در مباحث فلسفه ذهن و معنی جایگاه زبان کجاست؟ قصد زبانی چه شناسایی را توضیح می دهد؟

ذهن، زبان و معنا
   
مقدمه
      
هدف از سخن گفتن، درست یا نادرست بودن نیست و اصل بر طرف کردن نادانی و پدبداری دانایی است. برای تحقق این اصل باید دانست که زبان نقش ابزاری و ظرفی برای معنی ایفا می کند و تا حدودی هویت معنایی مستقل را به تصویر می کشد. زبان چیزی جدای از مصداق و معناست و معنا رابطه سیستماتیک با حقایق دارد که با زبان ترسیم نمی شود..
  
زبان برخلاف معنی طرحی از یک جریان فلسفی نیست و جای ثابتی را در فرهنگ فلسفی اشغال نمی کند. فلسفه در جستجوی مبنای هستی است تا جایگاه ذهن در نظام هستی را به دست آورد؟
  
حقیقت هستی چیست؟ آیا حقیقت هستی قابل شناسایی است؟ چه قصد منطقی برای زندگی وجود دارد؟ در مباحث فلسفه ذهن و معنی جایگاه زبان کجاست؟ قصد زبانی چه شناسایی را توضیح می دهد؟
  
کشف رابطه زبان، مفاهیم، حقیقت، ذهن و معنی در مباحث فلسفی در روند فلسفی طرحی از یک روشنگر عقلانی می باشد. اگرچه این نکته جدی گرفته نشده اما از دستور نیفتاده است.
  
فهم حقیقت از طریق درک معنا منعکس می شود و به واسطه زبان، معناشناسی انجام می گیرد. این تفکر ساختار منطقی و زبان ریاضی دارد که نحوه تفکر زبانی فرگه نیز بوده است.
  
تفکر فلسفه زبان یا فلسفه زبان شناسانه را فرگه، راسل و ویتگشتاین به ویژه در باره معنا توسعه دادند که منجر به فلسفه تحلیلی شده است. این فلسفه، تعمقی در باره مفاهیم می باشد که با سنت تجربه گرایی نیز عجین گردیده است. فلسفه تحلیلی از سه تحلیل «مفهومی، زبانی و علمی» به وجود آمده است. فیلسوف تحلیلی، مفاهیم پیشینی را تحلیل می کند که بی نیاز از هر نوع مشاهده تجربی است.
  
فرگه بیشترین تأثیر را در فلسفه تحلیلی داشته که راسل، وایتهد و ویتگشتاین در تحلیل منطقی خود را مدیون او می دانستند. فرگه پیوسته عینی بودن معنا، تمایز میان شئی، مفهوم و نسبت اصل متن، (که کلمه در متن جمله معنی دارد) تکمیل مفهوم تحلیلی و مفهوم پیشین کانت، تعریف عدد و معیار این همانی چیزها دفاع کرده که خود شاهکاری استدلالی از فلسفه تحلیلی است. علاوه به سه نکته دیگر اشاره کرده است.
   1
ـ همیشه چیز روانی را از منطقی، ذهنی و فیزیکی تفکیک کنیم.
   2
ـ معنای جمله نه جداگانه که در متن گزاره جستجو می شود.
  3
ـ تفاوت مفهوم و شئی به نیكی شناخته شود.
  
کارناپ در تحلیل منطقی در جستجوی بهترین زبان برای علم بود و این تفکر در سطح وسیع به پیدایی نرسیده است. شاید شناخت فلسفه زبان، طرحی برای شناسایی فلسفه معنی و فلسفه ذهن است.
ذهن، زبان و معنا
  
برای درک ذهن، زبان و معنی ناگزیر از طرح مفهوم عقلانیت هستیم تا منطق ارتباط آن ها روشن شود. از این رو باید بین سه اصل تفکیک شود تا یگانه پنداری موجب راهزنی در فهم فلسفه نشود.
   1
ـ چه چیزی در مباحث گزاره ای حالت ذهنی دارد؟
   2
ـ جملات زبانی در طرح گزاره ای چه می باشند؟
  3
ـ محتوای معنایی در ذهن چیست؟
  
شکاکیت در معناداری اساس تئوری معرفتی در ذهن شناسی است که در این حوزه کمتر تأملی صورت گرفته است. از این رو سخن را در بازنمایی ذهن می گشاییم که چگونه انواع پدیده های ذهنی بازنمایی می شوند؟ دانستن این نکته به انسان کمک می کند تا احساسات و انواع آن را بشناسد و دریابد که چگونه به نمایش در می آیند.
  
پدیده های ذهنی از جهت فاعل شناسایی شناخته می شوند و ناگزیر هر تجربه حسی به همین حکم معطوف خواهد بود. یعنی گرایش گزاره ای بر آن حاکم بوده و از حالت ذهنی نشان دارد. مانند گزاره باران می بارد، یا هرگرایش دیگر در همین حکم قرار دارد.
  
این گرایش گزاره ای حالت خاصی را در ذهن ایجاد می کنند که توجیهی برای گزاره هاست. مانند باور داشتن یا قصد کردن که حالات رفتار شخص را توجیه می کنند و توضیح می دهند. یعنی در ذهن شناسی خصوصیات گزاره ای وجود دارد که دارای صفات علی می باشند. برای مثال تبیین استدلالی رفتارها حاکی از برهانی برای آن است. شاید بین گرایش های گزاره ای رابطه ای از نوع علی وجود دارد که دارای صفات معنایی می باشند. یعنی هر قصدی حاوی صدق و کذبی است که حالت معنی را نشان می دهد.
  
در این رابطه اصل کشف هویت معناست که گرایش های گزاره ای را توضیح می دهد. اگر به نحوی بیابیم که گرایش های گزاره ای چه هویتی دارند، درخواهیم یافت که چه حالت معنایی به خود می گیرند. این کشف نه در پرتو زبان که در قالب مصداق خود را نشان می دهد. اگرچه زبان شناسی سوسوری استدلال می کند که معنایی از زبان پدیدار می شود و معنا  نه وجود مستقل دارد و نه بر آن پیشی خواهد داشت. چون امکانات زبانی غیر از امکانات معنایی است. یعنی معانی در زبان های مختلف به تفاوت نشان می یابند. پس معانی غیر از زبان و غیر از مصداق هستند و وجود مستقل دارند که در پرتو زبانی نمایانده می شوند.
  
در بازنمایی ذهنی به دو چیز باید توجه کرد .
   1
ـ اشاره ذهنی که حکم را در خود نهفته دارد و وجود فیزیکی ندارد.
   2
ـ نشانه روی ذهنی که روانه شدن و رفتن به سوی چیزی است.
  
تئوری بازنمایی همیشه در باره چیزی است. مانند نقشه «لفور» كه در باره «لفور» است. یعنی نوعی دلالت بر بیرون از ذهن دارد و متعلق ذهن است.
  
نشانه رفتن به معنی اشاره کردن به چیزی است. زیرا صفت گزاره ای در باره چیزی می باشد که متعلقی دارد که به آن نشانه رفته است. در مقابل نشانه روی ذهنی، موضوع فیزیکی لازم ندارد.
  
در این رابطه رویکرد پردازش اطلاعاتی است که فرد درتسکی به آن بازگشته و توضیح داده است. تفکر او مبتنی بر عقلانیتی بوده که کلید حل آن در تئوری اطلاعاتی نهفته است. درتسکی به نحوی بحث را طرح می کند که از اطلاعات کمی وارد اطلاعات کیفی می شود. یعنی با منطق تصفیه اطلاعات به احتمال معنایی دست می یابد.
  
هر وضعیت که حاوی احتمال باشد دارای اطلاعات نیز خواهد بود. زیرا سیستم های پردازش اطلاعات همه به نحو علی عمل می کنند. درتسکی در ابعاد وسیعی کلید حل معما را در این شکل دنبال می کرد تا تئوری عقلانیت را توضیح دهد. او می داند که معارف پیشین در اطلاعات کلی دخالت می کنند و برگونه معنایی در درون معنای دیگر آشیانه کردن است.
  
چگونه در سیستم ادراکی محتوای معنایی پیدا می شود؟ فیزیکالیست ها پاسخ ساده ای برای این پرسش پایه دارند که سیستم مغزی عمل می کند. یعنی به صورت علایمی که در فکر قرار دارند به نحو تکاملی و هدفداری عمل می کنند.  
تئوری شک گرایی
تئوری شکاکیت رخنه وسیعی در این باره کرده تا معنای جمله طبیعی و تئوری های معناداری را فهم کند. چگونه حالات ذهن انسان دارای معنا می شوند؟ چرا تاکنون تئوری معناداری حل نشده است؟ آیا ممکن است معنایی در میان نباشد؟ چگونه حالات ذهنی با بدن ارتباط پیدا می کنند؟
  
برنتانو باور دارد که پاره ای از صفات دارای صفت عقلانیتی بوده و فیزیکی نمی باشند. در مقابل کوهن می گوید عقلانیتی وجود ندارد تا در باره آن سخن گفته شود.
  
کانت با طرح تمایز تحلیلی و ترکیبی گام اساسی در سازمان شناخت برداشته است. او نشان داده که چگونه جمله های تحلیلی درستی خود را مدیون الفاظ هستند. در مقابل کوهن چنین تمایزی را به کلی انکار می کند.
  
کانت باور دارد قضیه ای تحلیلی است که موضوع با محمولش به نحو مفهومی در شناخت خود موضوع درک شود. یعنی با درک موضوع، محمول نیز درک می شود. زیرا محمول در موضوع قرار دارد و موضوع شامل محمول می شود.
  
کوهن در تئوری خود مشکل تحلیل تناقض را دارد و به همین دلیل می گوید که شمول موضوع در مفهوم به اندازه خود مسئله گنگ است. تئوری کانت تنها پاسخی برای ملاک نحوی است و جز موضوع به چیز دیگری پاسخ نمی دهد.
  
فرگه متفکری منطق مسلک بود و طبق آن تحلیل ویژه از این موضوع دارد. او می گوید قضیه ای تحلیلی است که با قانون منطقی سازگار باشد و یا از قوانین منطقی به کمک تعاریف قابلیت استخراج بیابد. البته این استدلال زمانی درست است که با تعاریف منطقی سازگار باشد.
  
به هر صورت در منطق مشکل ترادف وجود دارد که به سادگی در وضعیت توضیح پذیری قرار نمی گیرد.
  
آیا ممكن است مسئله ترادف را به نحو منطقی توضیح داد؟ در چه زمانی مترادف هستند؟ آیا همه مفاهیم دوری می باشند؟
تئوری زبانی
  
ترادف ماهیت زبانی دارد و در همین سیر قابلیت توضیح پذیری می یابد. به تعبیر کوهن بحث جابه جایی به زبان مربوط می شود و همین مفهوم ترادف را به تعبیر فودور در قالب منطق زبانی، استدلالی نشان می دهد.
   
در معرفت شناختی طرح سه مسئله برای کشف معانی جملات بسیار تأثیرگذار است.
الف: ابزارانگاری در مسئله ذهن،
ب: شکاکیت در معنی داری زبان طبیعی،
ج: مسئله علم حضوری.
   
در این رابطه محتوای جملات و محتوای حالات ذهنی است که هر چه در جملات گفته شود در حالات ذهن صادق است. یعنی شکاکیت در جملات درحالت ذهنی شمول دارد. زیرا آن بر شانه هویت اسم معنایی قرار دارد.
  
حالات ذهنی حدود تفکر هستند که در حوزه عقلانیت معنی می شوند اگر عقلانیت را به صفات طبیعی تحلیل کنیم مشکل پیدا می شود و از آن جا که چنین چیزی وجود ندارد، حالات ذهنی حد فکر می باشند.
  
دانیل دِنت به ابزار انگاری ذهن باور دارد و بین ابزارانگاری و حذف گرایی تفاوت می گذارد. مانند درد که به واقع وجود ندارد اما این باور مفید معناست. این تئوری می گوید تنها ابزاری وجود دارد که فایده پراگماتیکی  بر آن مترتب باشد. سیستم دنت برخلاف سیستم کوهن مبتنی بر فرهنگ عقلانیت است. یعنی سیستمی عقلانیتی خواهد بود که به موضع ذهن بستگی یابد. چون موضع ذهن آن سیستم را توجیه می کند و سیستم به تنهایی اهمیتی ندارد و اصل موضع ذهن نسبت به این سیستم است.
  
در فلسفه ویتگشتاین مسئله پیروی از قواعد بسیار اهمیت دارد که کریپکی به آن اشاره کرده است. ویتگشتاین باور دارد زبان خصوصی ممکن نیست که وجود داشته باشد و زبان ماهیت و حالت جمعی دارد.
  
توضیح کریپکی از آرای ویتگشتاین اندکی پراکنده به نظر می رسد و گویا ویتگشتاین چیزی بیشتر از او قصد کرده است. اگر طرح آرای ویتگشتاین دچار سستی باشد محتوای استدلال کریپکی بسیار مبهم خواهد بود.
  
در این فلسفه تفاوت علامت جمع بودن (+) با عمل جمع کردن (12= 7+5) متفاوت است. یعنی دو نوع رفتار متفاوت وجود دارد که یکی زبانی و دیگر فرازبانی است. هر یک به نحوی عمل می کنند که به سادگی نمی توان گفت که کدام صادق و دیگر کاذب است. یعنی یکی رفتار زبانی دارد و دیگر حالات ذهنی. شاید به دلایلی گفته شود که دو بر هان متفاوت وجود دارد که یکی ذهنی و دیگر معرفت شناختی است.
  
رفتار زبانی توضیحی برای حالات ذهنی است. مانند شما لفظ سبز را برای برگ سبز به کار می برید که مسئله باید و نباید آن در زبان خاص معنی می شود. یعنی زبان خاص و غیرخاص به دو صورت عمومی و خصوصی مربوط می شود. در زبان عمومی همه از یک زبان پیروی می کنند و در زبان خاص چنین اصلی وجود ندارد.
     
علم حضوری دوری جستن از برون گرایی و همسو شدن با درون گرایی است. در درون گرایی زبان دخالت نمی کند و تنها ظرف آن به شمار می آید و برای انتقال مفاهیم مورد توجه قرار می گیرد.  البته برای تشخص یافتن دخالت زبان امری چاره ناپذیر و در عین حال پیرامونی است.
    
علم حضوری به دو صورت ذاتی و باورسازی است. در اولی جابه جایی و حالات ذهنی رخ نمی دهد ولی در دومی که به نحوی به پیرامونی وابست می باشد، اصل تغییر جریان می یابد.
  
مفهوم، ماهیت عقلانی دارد که در ارتباط با معنی و ذهن است. در فلسفه ذهن مسئله ارتباط ذهن و معنی بسیار اهمیت دارد و در قالب گرایش های گزاره ای نشان می یابد. مانند من باور دارم که لفور مرکز حکومت مازیار بوده است. یعنی باور همیشه در باره چیزی است و صدق و کذب آن به بیرون مربوط می شود. جمله لفور مرکز حکومت مازیار بوده به بیرون از خود دخالت دارد و حاوی محتوای معنایی است.
  
چگونه باورهای ذهن به بیرون از ذهن دلالت می کنند؟ چگونه حاوی معنی می شوند؟ چگونه این معنی در وضعیت فهم پذیری قرار می گیرد؟

feet problems
27 شهریور 96 23:35
Its like you read my thoughts! You appear to know
a lot approximately this, such as you wrote the e book in it or
something. I think that you simply can do with some p.c. to
force the message home a bit, however other than that, this is fantastic blog.
A great read. I'll certainly be back.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان