تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - ملی گرائی،میهن پرستی،جهان وطنی یا هیچ کدام!
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ملی گرائی،میهن پرستی،جهان وطنی یا هیچ کدام!

معمولا اینچنین جا افتاده است که ملی گرایی از بدیهیات است و اصولا هر فردی باید به ملیت خود افتخار کند.در ابتدا نمیخواهم نظری بدهم و بهتر میبینم تا برای روشن شدن مطلب , آن را با تعریف آغاز کنم.

ملی گرایی: یا همان ناسیونالیسم به معنی باور به ملیت است.ملیتی که مفهومی تاریخی دارد.از ملی گرایی اصولا به عنوان نوعی اگاهی جمعی که به عضوی از ملت بودن تعلق دارد نام میبرند.این اگاهی اغلبا موجد حس وفاداری و دلبستگی و غیرت و تعصب نسبت به افتخارات ملی فرهنگی مانند ( نژاد,تاریخ و تمدن, قدرتمندی های مختلف,زبان,سنن,عادات , ادیان و ) میشود.این دلبستگی ها گاه در رشد افراطی موجب بزرگنمایی....

سید محمد رضا میرشاه علی

مستقیما بدون هیچ حاشیه ای به خود بحث میپردازم.معمولا اینچنین جا افتاده است که ملی گرایی از بدیهیات است و اصولا هر فردی باید به ملیت خود افتخار کند.در ابتدا نمیخواهم نظری بدهم و بهتر میبینم تا برای روشن شدن مطلب , آن را با تعریف آغاز کنم.

ملی گرایی: یا همان ناسیونالیسم به معنی باور به ملیت است.ملیتی که مفهومی تاریخی دارد.از ملی گرایی اصولا به عنوان نوعی اگاهی جمعی که به عضوی از ملت بودن تعلق دارد نام میبرند.این اگاهی اغلبا موجد حس وفاداری و دلبستگی و غیرت و تعصب نسبت به افتخارات ملی فرهنگی مانند ( نژاد  , تاریخ  و تمدن  , قدرتمندی های مختلف  , زبان  , سنن  , عادات  , ادیان و ) میشود.این دلبستگی ها گاه در رشد افراطی موجب بزرگنمایی مبالغه امیز و برتری ای اعتقادی و نوعی غرور ملی و حس برتری نسبت به دیگر ملیت ها میشود.ملیگرایی  به عنوان ارمان و هویتی برای ملل همیشه مورد توجه و عنایت بوده است و بهانه ای بوده برای افتخار به هویت تاریخی خود.از محاسن این مذهب باید گفت که ملی گرایی سبب همسانی مردم در اخلاق ملی وحدت مردم در برابر دشمنان و تقویت روحیه پاسداری از کشور و استقلال ملی شده و همچنین در نهایت باعث رشد اقتصاد و سیاست ان کشور میشود و البته باید اضافه کنم که همانطور که تاریخ نشان میدهد ملی گرایی میتواند منجر به جنبش یا واکنشی عظیم در برابر سلطه و اقتدار شود.ملی گرایی هم در جبهه های راست و هم در جبهه های چپ به وفور دیده شده است.

میهن پرستی:میهن پرستی اصولا با ملی گرایی اشتباه میشود و یا با هم یکی پنداشته میشود.میهن پرستی یا میهن دوستی مفهومی است در عرض ملی گرایی و حاکی از عشق و علاقه مردم به میهن (وطن) و امادگی جهت هرگونه فداکاری و پاسداری از استقلال  سیاسی و اقتصادی کشور و همچننن دفاع از هویت ملی فرهنگی ان سرزمین.میهن پرستی در حوزه افراطی خود شوونیسم نامیده میشود که به معنی ایمان و غیرتی کورکورانه و غیر عقلانی نسبت به شکوه و افتخارات ملی و میهنی و نفرت از رقبای سیاسی اقتصادی فرهنگی و است.اینجا این مهم اهمیت دارد تا بتوانیم فرق بین میهن پرستی و ملی گرایی را متوجه شویم.

ملی گرایی بیشتر به کنه تاریخی هویت و تمدن خود می بالد تا به وطن و خطه ای که حال در ان تعیین یافته و اغلب این افراد به نوعی ارتجاعی می اندیشند انان ممکن است میهن پرست نباشند و یا حتی از سرزمین خویش فراری باشند ولی به هویت خود ببالند..در صورتی که میهن گرایی تقریبا عکس این صورت است.یک فرد میهن پرست بیشتر از انکه به هویت ملی خود اعتبار دهد به هویت میهنی خویش افتخار میکند.ممکن است در زمان حال کشورش مخلق به اداب و رسومی باشد در نزاع و تضاد با فرهنگ و تمدن تاریخیش ولی این مسئله باعث رنجش او نمیشود در صورتی که خون یک ملی گرا را به جوش می اورد.ملی گرایان اصولا چشم انداز وسیع تری را در پیش چشم دارند زیرا انها در طول تاریخ خود را معنی میکنند در صورتی که میهن پرستان بیشتر به حال و یا گذشته ای نه چندان دور که تا حدودی هم گرایش سیاسی دارد نگاه میکنند.میهن پرستی بیشتر به کار سیاست میاید و اقتدار طلبی در ان بیشتر موج میزند مخصوصا در افرادی که میهن پرستی بدون اعتقاد به هویت ملی و تاریخی خود هستند در صورتی که در  مقابل  ملی گرایی بیشتر یک گرایش فرهنگی تاریخی است.البته هر دو مذهب در حد تعدیل مناسب هستند اما با وجه افراطی میتوانند خطرناک وازار دهنده باشند.

جهان وطنی:جهان وطنی مفهومی است ناظر بر متعلق بودن به تمام جهان و عاری از هر گونه وابستگی ها و تعصبات قومی ملی وارزوی جهانی مشترک برای همه انسان ها را در سر میپروراند.فرد جهان وطنی علاقه ویژه ای نسبت به سرزمین و تمدن خود متمایز از دیگر ملیت ها ندارد و با مرز های سیاسی و جغرافیایی مخالف و پیرو حکومت جهانی است.جهان وطنی با نام اینتر ناسیونالیسم در حقیقت یک ملی گرا است لیکن او معنای ملیت را تعمیم میدهد به کل تمدن انسانی نه بخش و اقلیمی از ان و نظریه ناسیونالیسم که او را مقابل خود میداند مخالف است.گرچه جهان وطنی ایده الی است که از رئال فاصله زیادی دارد ولی این دلیل نمیشود تا به محاسن ان نپردازیم.

در ابتدا مواضع را فقط تعریف کردم تا چشم اندازی تا حدودی روشن پیش چشم داشته باشیم تا بتوانیم صور را بسنجیم و نقادانه نقد کنیم.چگونگی فرهنگ امروزی یک کشور را میتوان با رشد دیالکتیک تاریخی ان تبیین و توجیه کرد.فرهنگ و تمدن اصولا از زمانی اغاز میشود که در ان خطه مورد بحث انسان به مدینت پرداخته وسیاست و اخلاق را شکل داده است.او برای رابطه های خود نیاز به مفاهیم و واژه هایی داشته مشترک و قابل قبول در جمع افراد حوزه مدنی.از برای این منظور دست به افرینش لغات زده ک برای پژوهش های فرهنگی فلسفه تشکیل و ترکیب این لغات بسیار اهمیت دارد.بدین ترتیب زبان مدنی شکل میگیرد.رفتار ها شکل میگیرند حقوق اخلاق و سیاست شکل میگیرد و رفته رفته فرهنگ و تمدن ان خطه پیشرفت میکند.بدین ترتیب سن تاریخی فرهنگ برای تفسیر ان مهم و موثر جلوه میکند و این گزینه ای است که ملی گرا ها بدان می بالند.پس به نظرم اشتباه نباشد اگر فرهنگ و تمدن را به درختی تشبیه کنیم که در ان خطه ریشه دوانده و نسبت به دیالکتیک  تاریخی و سیاسی خود رشد کرده و تکامل یافته.البته باید همیشه به خاطر داشته باشیم که سن و گذر زمان چه در فرد و چه در جمع دال بر برتری ذهنی و تکامل فرهنگی و حتی پیشرفت هم نیست.زیرا ما در تاریخ همیشه علایق ارتجاعی و بازگشت به عقب را دیده و میبینیم.البته در اینجا قصد ندارم وارد بحث دیالکتیک تاریخی شوم لیکن به جد ضروری است که بر اهمیت و نقش تاریخ در رشد معانی و شکل گیری تمدن ها و فرهنگ ها تاکید کنم.

ملیگرایی:شکل گیری ملی گرایی امروزی انهم به صورت ایده اولوژیک بر میگردد به اواخر قرن هفدهم و انچنان پیش رفت تا توانست علاقه همگان را به خود اختصاص دهد و مقبولیت عام را به دست بیاورد به طوری که دامن گیر کشور هایی مانند یونان المان ایتالیا ایرلند اتریش و .. شد.باید در ابتدا اشاره کنم که هیچ پدیده ای وجود ندارد که مطلقا نیک و یا بد باشد بلکه ما باید از بین نسبت و ارزش های نسبی به قضاوت بنشینیم و در ابتدا به دنبال اگاهی باشیم تا در انتها بتوانیم انتخاب کنیم.ملی گرایی با وجود محاسنی که دارد از قبیل وحدت ملی جبهه ای پرجوش بر علیه سلطه واکشی فرهنگی از دل تمدن تاریخی و استفاده از مشاهیر ملی و معایبی نیز دارد که لازم است تا به انها اشاره کنیم.

یکی از اولین مشکلاتی که میتوان به ان اشاره کرد و به نوعی هم میتوان ان را بنیادی ترین مشکل خواند صورت سازی مطلق گرایانه از الگو های ملی است که منجر به ملی گرایی میشود.البته نمیخواهم منکر این واقعیت بشوم که از شایسته و نیکو باید درس پذیرفت و مشق گرفت و پیروی کرد بلکه مشکل اینجاست که مطلق گرایی انعطاف و ازادی را از ابراز وجود شایسته ای دیگر سلب میکند و چه خطرناک باشد زمانی که این مطلق گرایی از روی اگاهی نباشد و یا بر ان مقدم باشد چنانچه اکثرا نیز چنین است ور نه کسی که به دنبال بهترین است در بهترین متوقف نمیشود و طمع بهتر او را از سکون و رکود مطلق گرایی فراری میدهد و در نسبی گرایی ها منتظر و مشتاق نگه میدارد.اعتقاد به مطلق به جای نسبی انچنان که در تاریخ نیز دیده ایم همیشه از انسان با تمام نواقصش کاملی خداگانه میسازد و این دقیقا همان صفت اشکار و خطرناکی است که در همه ملیگرایان میبینیم خود خواهی تعصب غرور تکبر و تمام صافتی که هر یک خود به تنهایی میتوانند به حدود یا حذف دیگری تمام شوند.این الگو های خطر دیگری نیز دارند و ان همانند سازی پیروان است به خود.علت معلول را به دنبال خود میکشد و این کشش و نیروی جاذبه ناخوداگاه معلول را به قالب علت در میاورد و از او همانندی در مرتبه پایین تری از وجود میسازد و اگر این الگوها من حیث هو انچنان که در نفس خویش هستند شایسته تصویر نباشند علاوه بر صورت سازی غلط و تعریف تعاریف نا مناسب امکان اصلاح و بازدید را از ان میگیرد.خطری که الگو ها ایجاد میکنند به شکل بنیادی و زیرساختی همین است. در اصل الگو برای رقابت است نه برای تقلید و تقلید خصلتی فطری دارد که انسان را از حرکت و تکامل و افرینش باز میدارد و به سمت سکون و صغارت هدایت میکند. و حتی میتوان انرا در تغایر با خرد ورزی همانند خواند.زیرا خردی که انسان ها را بر اساس مقیاسی غیر انسانی به دو دسته تقسیم میکند خردی بی خرد است و اکثرا هم دیده ایم جز طرفداران ملیگرایی کسی به ان اعتقاد ندارد.از مشکلات دیگری که ملی گرایی ایجاد میکند دوپارچگی اخلاقی است.این معضل که ما ان را در تمام فرقه ها و مکاتبی که به حقیقت خود به شکل مطلق اصرار می ورزند میبینیم برگرفته از همان دید و نگرش خداگانه است نسبت به فضایل خود.ملی گرایی اخلاق را دوپارچه میکند.گروهی که از ان ملیت برخوردارند و گروهی که برخوردار نیستند.به عنوان مثال ما نژادپرستی ای را داریم که از ملیگرایی شایع شده است.فضیلت و رضیلتی که ملی گرایی مطرح میکند همان فضایلی هستند که به نفع تمدن و ملیت و بالابردن و والا شمردن قدر و منزلت و احترام اوست و اینجا میتوانیم به سادگی بذر های جنگ را ببینیم همانطور که ملیگرایی منجر به استعمار و ظلم به مستعمرات و ایجاد جنگ های مختلف مخصوصا جنگ جهانی دوم شده است. این حقیقت را هیچ زمانی نباید از یاد برد که هیچ کس عظمت کشور خود را آرزو نمى کند مگر آن که آرزوى شکست و انحطاط دیگران را دارد.ملی گرایی در ادامه نهضت افراطی خود میتواند به سادگی تبدیل به فاشیسم و توتالیتاریسم نیز بشود.ملی گرایی مانع اتحاد جهانی و عاملی برای تفرقه است و بدین وسیله هیچگاه نمیتوان امنیت جهانی را مهیا کرد.اصولا تا زمانی که نا برابری هست کشمکش نیز خواهد بود و زمانی به وحدت خواهیم رسید که همگان خود را به سبب خصلتی کلی که شامل تمام افراد طبقه میشود منی از ما بدانند.به چیزی نباید گرایش داشت مگر ان که ارزش و حقوق انسانی و خیر همه انسان هادر ان به طور مساوی ذکر شده باشد.در اخر سخنم را در قسمت ملیگرایی با جمله ای از نیچه به پایان میرسانمکه میگوید:<<باورها برای حقیقت ، دشمنان خطرناکتری از دروغ هستند.>>

میهن پرستی:میهن پرستی به طور کلی همان مشکلات ملیگرایی را داراست و البته میتوانم بگویم که از ملیگرایی فراتر میرود.زیرا میهن پرستی انچنان به اسلاف تاریخی خود احترام نمیگذارند و یا اصلا کاری با پیشینه تاریخی ملی و فرهنگی خود ندارند.بحث انها زمان حال است.انان به خطه جغرافیایی خود عشق می ورزند و اصلی بی ارزش تر از اصل ملی گرایان را ملاک فضایل خود قرار میدهند بدین ترتیب انها گرفتار همان مشکلات ملی  گرایی البته با منطق پایین تر و عاقبتی خطرناک ترند.زیرا به جنگ و خونریزی نزدیک ترند.ملیگرایی ریشه ی فرهنگی دارد و میتوان تا حدودی حول و حوش ان صحبت کرد و نظر های مخالف داد و انتقاد کرد ولی در بین میهن پرستان چیزی جز ستایش بی منطق میهن سخن دیگری امکان بروز و ایراد شدن ندارد.میهن پرستی اکثرا انتخابی است مقدم که ممکن است هیچگاه اگاهی را منجر نشود در صورتی که ملیگرایی اگر انتخاب مقدم نیز باشد بدون اگاهی نمیتواند ادامه یابد.بدین ترتیب بیش از این در بحث میهن پرستی وارد نمیشوم.

جهان وطنی: یا اینترناسیونالیسم یا جهان میهنی مفهومی است که ناظر بر متعلق بودن به جهان بدون مرز و محدوده و به دنبال عدالت طبیعی و تابعیت جهانی است.و به فیلسوفانی مانند کانت و گوته میشود اشاره کرد که ارایی اینگونه داشته اند.

.به راحتی میتوان دریافت که جهان وطنی مکتبی است که در برابر ملیگرایی و البته میهن پرستی قد فراز کرده است و مدعی است که معایب این دو را ندارد و میتواند انسان ها را به ایده الی که از دیر باز در اخلاق و سیاست داشته اند برساند. دلیلی وجود ندارد که ما خیر را برای فقط اقلیمی بدانیم.دلیلی وجود ندارد که ما خانه خود را فقط ایران بدانیم.مرز های سیاسی تا کی میخواهند باعث جنگ و نفاق و فقر سیاسی و اقتصادی نژاد پرستی ها و استعمارات و بشوند؟ چرا ما در دنیا نتوانیم بر زیر یک حکومت جهانی انسان های برابر به شما ر بیاییم و ملاکی که فصل ما را مشخص میکند چرا چیزی غیر از اگاهی و انسانیت باشد؟چه بازمان میدارد تا برادر های جهانی یکدیگر نباشیم؟البته قبول دارم که مفهوم جهان وطنی ایده الی بسیار دور از ذهن است و موانع بسیار زیادی بر سر راه داریم تا بتوانیم به ان برسیم.

نظریات مختلفی با استفاده از مفهوم جهان وطنی وجود دارد.به عنوان مثال گفته اند که پیشبرد صلح و امنیت جهانی تنها از طریق تدوین قانون های بین المللی و توسعه ان و همکاری و همزیستی های مسالمت امیز امکان پذیر است.البته از برای اثبات این نظر دلایل تاریخی و نظری هم وجود دارد و نظریه پردازان به مرور زمان به این مساله پی بردند و معتقد شدند که تاثیر گذاشتن بر افکار عمومی در سطح جهانی، یکی از عامل های مهم برای رسیدن به صلح و هم زیستی جهانی است و از سوی دیگر دموکراسی جهانی.این دیدگاه از نظر نظری و عملی، در پیدایش سازمان های پراهمیت بین المللی از قبیل سازمان جامعه ی ملل   و سازمان ملل متحد، نقش مهم و بسزایی داشت؛ با تکیه بر این می توان گفت که تشکیل اتحادیه ی اروپا و یا سازمان همکاری اقتصادی اکو یک انترناسیونالیسم منطقه ای به شمار می آید.

انترناسیونالیسم در حوزه های متفاوتی نیز تعریف شده است به عنوان مثال مفهوم واژه ی انترناسیونالیسم مارکسیستی ، در واژه ی انترناسیونالیسم پرولتاریایی خلاصه می شود؛ یعنی اعتقاد به همبستگی جهانی طبقه ی کارگر، برای درهم شکستن نظام اقتصاد آزاد جهانی که به نظام جهانی سرمایه داری یا کاپیتالیسم موسوم است و همچنین تعاریفی از قبیل دموکراسی جهان وطنی و سوسیالیسم و کمونیسم جهان وطنی و یا انترناسیونالیسم اسلامی مسیحی و . که همگی ایده ال خود را در جهان وطنی بودن میشناسند .

در موضع جهان وطنی خیر و حقی که معرفی میشود باید الزاما فطری و انسانی و اصیل باشد نه صفت و محمولی که از خواص جوهری کل طبقه انسانی خارج باشد و عرضی باشد که این یا ان دارند و یا باید کسب کنند.اخلاق سیاست و علم و اگاهی تمایزاتی هستند که ما با حیواناتی داریم که خود را والاتر از ایشان مینامیم.بدین ترتیب لازم و اجباری است که مکاتبی را که اخیتار میکنیم به صورت برجسته در کنار حمایت از این تعاریف به رشد و تکامل انها به صورت برابر خوانی کمک کنند.وگرنه جنگ و قتل و درگیری ها عواملی هستند که ما به خوبی در حیوانات و در قرون قدیم و وسطی در مکاتبی که دم از مطلقیت میزدند نیز میبینم که چگونه خون با ارزشی  را بر سر حقیقت و ارزش هایی که مطلق میدانستد ریختند و انسان ها را قربانی اعتقادات کردند.
در جهان وطنی به سادگی میتوانیم دریابیم که مشکلاتی که در ملیگرایی در بستر اخلاق و سیاست مطرح شد دیگر در اینجا وجود ندارد زیرا انسان ها از لحاظ حقوقی دیگر دوپارچه نمیشوند و مرز و محدوده ای در بین انها نیست.به همین دلیل مسئله جنگ نیز تا حدودی میتواند برچیده شود زیرا دیگری مرز و سود شخصی ای در کار نیست و تا کشورها را علیه هم بردارد.

البته جهان وطنی بودم به عنوان کنارگذاشتن ملیت نیست و چه گرانقدر است که ما بکوشیم تا بتوانیم از ملیت ها از برای رشد و تکامل فرهنگی تعاریف نو استخراج کنیم و تعلیم و حفاظت از ملیت برای رشد و فرهنگ ان اقلیم البته  ضروری و لازم است ولی ملیگرایی مسئله ای کاملا مغایر با پژوهش های فرهنگی و یا بزرگداشت های ملی است و همانطور که ما در یک کشور اقوام مختلف داریم میتوانیم در یک جهان هم ملیت های گوناگون را تحت یک سلطه جهانی داشته باشیم.البته برای رسیدن به این منظور باید سطح اگاهی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی تابعین تا اندازه ای برابر شده باشد تا نظم جهانی به هم نریزد و بتوانیم به صلح و امنیتی که انسان قرن هاست که به دنبال ان میگردد نزدیک تر شویم.

و این شعاری است که بهتر است ان را از انترناسیونالیست ها بپذیریم که جهان انسان وطن من است.

 

how much do std tests cost
17 آبان 96 22:22
برای حمایت از من یک وب سایت فوق العاده عالی است
که ارزشمند برای دانش من طراحی شده است.
با تشکر admin
best psychic medium reading
10 آبان 96 17:10
شما در واقع به نظر خود بسیار آسان به نظر می رسد، اما من در پیدا کردن این
موضوع واقعا یک چیز است که من فکر می کنم من به هیچ وجه
فهمیدن. این نوع احساس بسیار پیچیده و بسیار عظیم برای من است.
من منتظر پست بعدی خود هستم
من تلاش میکنم که از آن آویزان شوم
Maryjo
9 مرداد 96 21:18
Excellent article. Keep posting such kind of information on your page.
Im really impressed by it.
Hello there, You have done a great job. I'll definitely digg it and individually recommend to my friends.
I'm confident they will be benefited from this website.
Rachele
25 اردیبهشت 96 15:24
Pretty! This was an incredibly wonderful post. Many thanks for supplying these details.
BHW
25 فروردین 96 06:57
Greetings! Very useful advice in this particular post! It's the little changes that produce
the largest changes. Thanks a lot for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان