تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - کارل پوپر و اندیشه عدالت
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کارل پوپر و اندیشه عدالت

 

پوپر با برآمد حکومت­های تام­گرا (توتالیتاریستی) در اروپا، دو اثر مهم خود یعنی «جامعه­ی باز و دشمنان آن» و نیز «فقر تاریخگرایی» را که شالوده­ی فلسفه­ی سیاسی او را می­سازند، منتشر ساخت. این دو اثر، تلاش وی را در دفاع از آزادی، مقابله با جنگ و طرد اندیشه­های سیاسی تام­گرایانه و اقتدارطلبانه نشان می­دهند.

پوپر متفکرانی را که با اندیشه­های خود عملا در خدمت خودکامگان و راهگشای حکومت­های جبار بوده­اند، «پیامبران کاذب» می­نامد و تأکید می­کند که ما باید در انتقاد از میراث فرهنگی خود روشن سخن بگوییم و عادت دفاع از بزرگمردان را ترک کنیم، چرا که بسیاری از آنان از راه تاختن به آزادی و عقل، خطاهای سنگین مرتکب شده­اند و تسلط فکریشان هنوز مایه­ی گمراهی انسانهاست.

کارل پوپر و اندیشه عدالت

(بهرام محیی - دویچه وله)

کارل پوپر

در پیگیری مباحث عدالت، به سده­ی بیستم و آرای کارل رایموند پوپر فیلسوف اتریشی­تبار انگلیسی می­رسیم. پوپر با برآمد حکومت­های تام­گرا (توتالیتاریستی) در اروپا، دو اثر مهم خود یعنی «جامعه­ی باز و دشمنان آن» و نیز «فقر تاریخگرایی» را که شالوده­ی فلسفه­ی سیاسی او را می­سازند، منتشر ساخت. این دو اثر، تلاش وی را در دفاع از آزادی، مقابله با جنگ و طرد اندیشه­های سیاسی تام­گرایانه و اقتدارطلبانه نشان می­دهند.

پوپر متفکرانی را که با اندیشه­های خود عملا در خدمت خودکامگان و راهگشای حکومت­های جبار بوده­اند، «پیامبران کاذب» می­نامد و تأکید می­کند که ما باید در انتقاد از میراث فرهنگی خود روشن سخن بگوییم و عادت دفاع از بزرگمردان را ترک کنیم، چرا که بسیاری از آنان از راه تاختن به آزادی و عقل، خطاهای سنگین مرتکب شده­اند و تسلط فکریشان هنوز مایه­ی گمراهی انسانهاست. «پیامبران کاذب» در آثار پوپر با دقتی سنجشگرانه ردیابی می­شوند و سرانجام در مقابل قاضی دادگاه عقل قرار می­گیرند. افلاطون و هگل دو تن از متفکرانی هستند که پوپر آنان را سزاوار سرزنش­های تند می­داند و اندیشه­هایشان را در خدمت دشمنی با آزادی و عروج نظام­های تام­گرا (توتالیتر) ارزیابی می­کند.

پوپر مارکسیسم را نیز در راستای تلاش برای ساختن جهانی بهتر، یکی از خطاهای بزرگ انسانی به شمار می­آورد و در سنجش آرای مارکس خاطرنشان می­سازد که پیش­بینی­های وی در مورد آینده­ی «نظام سرمایه­داری» نادرست از آب درآمده و این نظریه­ی او که با رشد سرمایه­داری، کارگران بطور روزافزون دچار فقر و نکبت می­گردند و لایه­های میانی نیز به خیل عظیم آنان می­پیوندند، متحقق نشده است. به نظر پوپر، مارکس در این ادعای خود دچار یک تناقض درونی شده است، زیرا نمی­توان از طرفی مستمرا تولید انبوه کالا را افزایش داد و از طرف دیگر ادعا کرد که همواره بر سپاه تنگدستان و بی­چیزان افزوده می­گردد؛ پس چه کسی قرار است این همه کالا را مصرف نماید؟

پوپر به دفاع از دستاوردهای دمکراسی لیبرال برمی­خیزد و علیرغم انتقاد از ضعف­های آن، چنین نظامی را عادلانه­ترین و بهترین نظامی ارزیابی می­کند که تا کنون در تاریخ بشریت تحقق یافته است. به نظر وی، تمام نظام­هایی که در طول تاریخ به انسان­ها وعده­ی بهشت روی زمین را داده­اند، سرانجام به دوزخ منتهی شده­اند، اما دمکراسی تنها نظامی است که صرفا با تلاش و اراده­ی خود مردم می­تواند پابرجا بماند. به عقیده­ی پوپر، اگر قرار باشد افزون بر آزادی، «دمکراسی اقتصادی» (عدالت اجتماعی) نیز ایجاد گردد، همین «آزادی صوری محض» تنها وثیقه­ی تحقق آن است. پوپر تصریح می­کند که مارکس در نظری ساده لوحانه، دولت را ابزار سرکوب طبقه­ی حاکم ارزیابی می­کند و وعده­ی زوال آن را در جامعه­ی بی­طبقه می­دهد، اما مارکس هرگز به این معمای آزادی دست نیافت که دولت در تأمین آزادی و انسانیت چه خدماتی می­تواند و باید انجام دهد. به نظر پوپر، باید از طریق استقرار آزادی، بر قدرت مهار زد و آن را رام کرد. سپس می­توان از طریق ایجاد نهادهایی در حیطه­ی نظام دمکراتیک، بر قدرت اقتصادی نیز مهار زد و مانع دربندشدن انسان­ها گشت؛ اما با از بین رفتن آزادی، حتا برابری میان بندیان نیز باقی نخواهد ماند.

در آنچه که مشخصا به بحث عدالت مربوط می­گردد، کارل پوپر در نخستین جلد از کتاب «جامعه­ی باز و دشمنان آن» تحت عنوان «افسون افلاطون»، به بررسی دیدگاه­های فیلسوف کلاسیک یونان می­پردازد و از جمله «عدالت تام­گرا»­ی او را به شدت مورد نکوهش قرار می­دهد. وی از جمله خاطر نشان می­سازد که در حالیکه مفهوم عدالت در ذهن ما معنای تقسیم برابر در مسئولیت­های شهروندی یعنی تقسیم محدودیت­های آزادی، برابری در مقابل قانون و غیرجانبدار بودن محاکم قضایی را تداعی می­کند، افلاطون از این مفهوم، مزایای طبقاتی را درک می­کند. به نظر پوپر دریافت انساندوستانه از عدالت به این معناست که مساوات در میان انسان­ها برقرار باشد، مزایای «طبیعی» حذف گردند، فردیت حفظ شود و سرانجام پاسداری از آزادی­های شهروندان وظیفه­ی دولت تلقی گردد. به عقیده­ی پوپر، افلاطون در مقابل هر یک از این خواسته­های سیاسی یک اصل می­گذارد: اصل برتری طبیعی، اصل تام­گرایی و اصلی که به موجب آن، پشتیبانی و تقویت دولت باید وظیفه و هدف فرد باشد.

پوپر در جستجوی نظام عادلانه­ی سیاسی، این پرسش کلاسیک افلاطونی در مورد دولت را مبنی بر اینکه «چه کسی باید حکومت کند؟»، پرسشی نادرست می­داند. به عقیده­ی او چنین پرسشی مبتنی بر دیدی اقتدارگرایانه است و پاسخی مرجعیت­گونه می­طلبد. از همین رو چنین پرسشی، پاسخ­های کلاسیکی نیز به همراه آورده است مانند: «بهترین­ها باید حکومت کنند» یا «فرزانگان» یا در بهترین حالت «اکثریت باید حکومت کند». پوپر معتقد است که جای شگفتی نیست که پاسخ­های ارائه شده نه تنها با خود تناقضاتی به همراه می­آورند، بلکه بعدها به بدیل­های مهملی چون «حکومت کارگران و یا سرمایه داران» و غیره دگرگون می­شوند. بطور خلاصه می­توان گفت که برای پوپر در زمینه­ی حکومت کردن، پرسش «چه کسی؟» مطرح نیست، بلکه پرسش «چگونه؟» مطرح است.

از همین جهت وی متقابلا پیشنهاد می­کند که بهتر است پرسشی فروتنانه­تر را جانشین پرسش کلاسیک افلاطونی در مورد دولت کنیم و آن اینکه بپرسیم: «چه­کار می­توانیم بکنیم تا نهادهای سیاسی خود را به صورتی سازمان دهیم که امکان زیان وارد کردن حکمرانان بد و نالایق را که فراوانند به حداقل برساند». پوپر معتقد است که بدون تغییر در طرح پرسش یادشده، هرگز نمی­توانیم به نظریه­ای عقلانی در مورد دولت و مؤسسات آن و یک نظام سیاسی عادلانه نائل گردیم. بنابراین باید به عوض پرسش افلاطونی در این مورد که «چه کسی باید حکومت کند؟»، متواضعانه بپرسیم که: «کدام شکل حکومتی اجازه می­دهد بتوانیم یک حکومت زورگو و یا هر حکومت بد دیگری را بدون خونریزی برکنار کنیم؟». به این ترتیب می­توان نتیجه گرفت که دمکراسی امروز نیز مانند دمکراسی 2500 سال پیش در آتن، تلاشی است برای ایجاد آنچنان نظام حکومتی که باید مانع عروج جباریت شود.

پوپر خاطر نشان می­سازد که دمکراسی به معنای «حکومت مردم»، نام فریبنده­ای است، چرا که در هیچ جا مردم حکومت نمی­کنند و نباید هم حکومت کنند. زیرا حکومت اکثریت به سادگی می­تواند به بدترین نوع جباریت تبدیل شود و حقوق اقلیت را یکسره از میان بردارد. اما دمکراسی تنها شکل حکومتی است که علیرغم نام فریبنده­ی خود و تحت فشار مشکلات و دشواری­های عملی، توانسته این هدف را در مقابل خود قرار دهد که با وضع کردن قوانین مشروط، ایده­های عدالت، انسانیت و بیش از هر چیز آزادی را در چارچوب قانونیت، تا آنجا که مقدور است متحقق سازد. به این اعتبار می­توان گفت که دمکراسی از نظر پوپر نه حکومت مردم، بلکه تجهیز نهادی در مقابله با دیکتاتوری است. دمکراسی­ها در تلاشند تا به یاری قوانین مشروط و تأسیسات ساختاری، مانع شوند تا جباریت سربرآورد، اگر چه این تلاشها همواره قرین موفقیت نبوده است.

پوپر در تعیین سنجیدار نظام سیاسی آزاد خاطر نشان می­سازد که نظامی از نظر سیاسی آزاد است که نهادهای سیاسی آن به شهروندانش این امکان عملی را بدهد که در صورت اراده­ی اکثریت بتوانند حاکمان را بدون خونریزی برکنار سازند. به عبارت دیگر ما هنگامی از نظر سیاسی آزادیم که بتوانیم حاکمان خود را بدون خونریزی برکنار کنیم و تا زمانی که چنین امکانی داریم نباید نگران باشیم که چه کسی حکومت می­کند. پوپر نام چنین نظامی را که در دمکراسی­های غربی وجود دارد «جامعه­ی باز» می­گذارد. مهمترین ویژگی جامعه­ی باز، علاوه بر سنجیدار یادشده، رقابت آزاد بر سر نظریات علمی و شفافیت در گستره­های آن است. جوامع باز نقطه­ی مقابل جوامع بسته و توتالیتاریستی هستند که در آنها به جای رقابت آزاد بر سر نظریه­های علمی، منظومه­ی کاملی از عقاید ایدئولوژیک با ادعای انحصار حقیقت حاکم است. در جوامع باز، روش نقد خردگرایانه، به نابودی منتقد نمی­انجامد و خشونت در حذف نظریات مخالف نقشی ندارد. نقد عاری از خشونت است که راه را برای انکشاف خرد می­گشاید.

پوپر در دفاع از دمکراسی لیبرال تصریح می کند که باید از خود بپرسیم بیلان نیکی و بدی که این نظام تا کنون دربرداشته چگونه است؟ آیا نیکی­های چنین نظامی بر بدی­های آن می­چربد؟ او می­افزاید: اگر چه دمکراسی بهترین نظام قابل تصور و از نظر منطقی بهترین نظام ممکن نیست و در بسیاری از زمینه­ها می­توان و باید آن را بهبود بخشید، اما این نظام از نظر تاریخی بهترین نظام سیاسی است که ما سراغ داریم. معنای این سخن آن نیست که ما نباید این نظام را مورد انتقاد قرار دهیم. دمکراسی اساسا به نقد زنده است و دستاوردهای آن را نمی­توان همیشگی و بازگشت­ناپذیر دانست. این خطر همواره وجود خواهد داشت که این نظام به سرعت آنچه را که به دست آورده از دست بدهد.

کارل پوپر در یکی دیگر از آثار مهم خود تحت عنوان «گمان­ها و وازنش­ها»، از جمله در توضیح دریافت خود از عدالت، به بحث در مورد آغازه­های لیبرالیسم می­پردازد و تزهای گوناگونی در این زمینه ارائه می­دهد. به نظر وی، دولت اساسا شّر است اما شّری ضروری. اختیارات دولت نباید بیش از آن باشد که ضرورت ایجاب می­کند. به نظر پوپر، برای نشان دادن ضرورت این شرّ لازم نیست که به توماس هابس متوسل شویم و انسان را گرگ انسان بدانیم. حتا اگر انسان را دوست انسان یا فرشته­ی انسان بدانیم، باز در چنین جهانی انسان­های ضعیف و انسان­های قوی وجود خواهند داشت. اما در چنین جهانی افراد ضعیف از این حق برخوردار نیستند که افراد قوی آنان را تحمل کنند و در واقع باید از بابت لطف آنان در تحملشان سپاسگزار باشند. حال هر کس ـ اعم از ضعیف یا قوی ـ که بر این نظر است که هر انسانی حق زندگی دارد و می­بایست از حق او پاسداری شود، ضرورت وجودی دولت را به رسمیت می­شناسد، دولتی که باید از حق همگان پاسداری کند.

پوپر می­افزاید که نشان دادن این امر که دولت در عین حال یک خطر دائمی است کار دشواری نیست. زیرا هرآینه دولت بخواهد وظایفی را که به آن محول شده انجام دهد، باید قدرت و اختیارات بیشتری از تک تک شهروندان و حتا گروه­های اجتماعی داشته باشد. تدابیری که ما برای مقابله با خطر سوء استفاده از این قدرت و اختیارات می­اندیشیم و تأسیساتی که به این منظور ایجاد می­کنیم، هیچکدام نمی­توانند چنین خطری را کاملا از بین ببرند. ما همواره محکومیم هزینه­ی پاسداری از حق را به دولت بپردازیم، نه فقط به صورت مالیات، بلکه حتا از طریق تحقیری که به واسطه­ی تکبر دولتمردان نصیب ما می­گردد. اما مهم این است که هزینه­ای که می­پردازیم خیلی گزاف نباشد.

به نظر پوپر، دمکراسی نمی­تواند و نمی­بایست در حق شهروندان خود نیکوکاری کند. در واقع نیز دمکراسی به تنهایی نمی­تواند کاری صورت دهد. نیکوکاری­ باید توسط شهروندان صورت گیرد. دمکراسی چیزی جز چارچوبی مناسب برای کنش افراد نیست و ما اجازه نداریم دمکراسی و آزادی را با رفاه و معجزه­ی اقتصادی یکی بگیریم. خطای بزرگی است اگر برای مردم چنین تبلیغ کنیم که آزادی برای همگان رفاه، و دمکراسی برای جامعه اعتلای اقتصادی به همراه خواهد آورد. آزادی هرگز به معنای رفاه و خوشبختی تک تک انسان­ها نیست. این امر تا حدود زیادی به شانس و اقبال و شاید به طور نسبی به لیاقت و تلاش و فضیلت­های دیگر وابسته است. باید بطور واقع­بینانه مرزهای دولت رفاه را در نظر گرفت و خطرناک است اگر مسئولیت انسانی را در مورد خود و وابستگانش از او سلب و یا پیکار زندگی را برای انسان جوانی زیادی آسان کنیم. چرا که در نتیجه­ی از بین­رفتن مسئولیت شخصی بی­میانجی، می­تواند معنای زندگی افراد نیز از دست برود.

به باور پوپر، آنچه که می­توان درباره­ی دمکراسی و آزادی گفت، در بهترین حالت این است که آنها تأثیر لیاقت شخصی فرد را بر روی رفاه او تا حدودی نیرومندتر می­سازند. پس ما نباید آزادی را به این دلیل برگزینیم که از آن انتظار زندگی راحتی داریم، بلکه به این دلیل که خود آزادی نمودار ارزشی است که آن را هرگز نمی­توان به ارزشهای مادی فروکاست. پوپر در این زمینه این سخن دمکریت فیلسوف یونان باستان را یادآور می­شود که: «زندگی تنگدستانه در دمکراسی، به زندگی متمولانه در یک حکومت جبار برتری دارد، چرا که آزادی از عبودیت برتر است» و می­افزاید که ما آزادی سیاسی را برای این برنمی­گزینیم که این یا آن چیز را به ما وعده می دهد، ما آن را برمی­گزینیم زیرا که تنها صورت انسانی همزیستی میان افراد بشر را ممکن می­سازد؛ تنها صورتی که در آن ما می­توانیم مسئولیت کامل خود را عهده دار شویم. اما اینکه آیا ما قادر خواهیم شد امکاناتی را که آزادی در اختیارمان می­گذارد متحقق سازیم، به عوامل بسیاری و پیش از همه به خود ما بستگی دارد.

پوپر یادآور می­شود که ما به این دلیل دمکرات نیستیم که همیشه حق را به اکثریت می­دهیم. قرار نیست اگر اکثریت تصمیم به نفع استبداد بگیرد، یک دمکرات دست از اعتقادات خود بردارد. پوپر نقش نهادهایی را که ریشه در سنت­های دمکراتیک جامعه دارند بسیار با اهمیت تلقی می­کند و یک آرمانشهر (اتوپی) لیبرال، یعنی دولتی را که بصورتی خردگرایانه بر شالوده­ای بدون­سنت استوار باشد ممتنع یا ناممکن می­داند. برای او لیبرالیسم اعتقادی است متکی بر تغییرات اصلاح­طلبانه و تدریجی و نه یک طرح انقلابی. وی خاطر نشان می­سازد که آن دسته از سنت­های دمکراتیک جزو مهم­ترین هستند که چارچوب­های اخلاقی (منطبق بر چارچوب­های نهادی قانونی) جامعه را تشکیل می­دهند و تجسم معنای سنتی عدالت و آداب و رسوم و احساس اخلاقی هستند. این چارچوب اخلاقی، شالوده­ای است که بر مبنای آن هر جا که لازم باشد یک توافق عادلانه و منصفانه میان علایق و منافع متعارض ممکن می­گردد. طبیعی است که چنین چارچوبی تغییرپذیر است، اما تغییرات آن نسبتا آرام و تدریجی صورت می­گیرد. هیچ چیز خطرناک­تر از ویران کردن این چارچوب و این سنت نیست. یک چنین اقدام ویرانگرانه­ای (همانگونه که رژیم ناسیونال­سوسیالیسم در آلمان نشان داد)، قهرا به زیرپاگذاشتن و از بین­بردن همه­ی ارزش­های انسانی می­انجامد.

پوپر در زمینه­ی عدالت اجتماعی در سطح جهانی تصریح می­کند که امروزه با توجه به دستاوردهای فن­آوری و رشد اقتصادی، برای بشریت ممکن گردیده است تا گرسنگی و فقر را در جهان ریشه­کن سازد، اما مشکلات دیگری مانع از این امر هستند. وی از جمله یکی از این مشکلات را در وجود حکومت­های سیاسی فاسد و زورگو در کشورهای توسعه­نیافته ارزیابی می­کند و خاطر نشان می­سازد که مردم در بسیاری از این کشورها هنوز از آنچنان بلوغ معنوی برخورد نشده­اند تا بتوانند سرنوشت خود را در دست بگیرند.

 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان