تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - برخورد فمنیسم و مدرنیته با سنت در فیلم«لبخند مونالیزا»
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

برخورد فمنیسم و مدرنیته با سنت در فیلم«لبخند مونالیزا»

ظهور مدرنیته در اوج تمدن انسانی و همراهی این دو به نحوی و یا به بیانی دیگر شکستن نظام های ارزشی سنتی به عنوان پیامد آن دو از هدایای قرن حاضر به انسان است.اما در جوامع مختلفی به هر دلیلی ورود و یا ظهور مدرنیته به همراه لوازمش ممنوع است.اما سوال این است که تا چه زمانی و تا چه حدی حاکمان می توانند جلو این حرکت و سیر سعودی فهم بشری را بگیرند؟و آیا تاکنون موفق بوده اند؟در عصر ارتباطات بنده معتقدم که بیش از هشتاد درصد فهم و باور افراد و جامعه را رسانه های مختلف سمت و سو می دهند که مشخصاً آمار بالایی است.در کنار این سمت و سو همین رسانه ها و به بیانی جزیی تر فیلم ها می توانند با آسیب شناسی اجتماع بسیاری از درد های جوامع را نشان دهند.مشاهده یک فیلم 120دقیقه ای شاید تاثیری داشته باشد که 10ها منبر و واعظ نتوانند این چنین تاثیری را در باور اجتماع بگذارند.عواملی همچون فیلمنامه،موسیقی،کارگردانی،بازیگری قوی و حس همدردی بیننده و محرک های روانی در ناخودآگاه وی می توانند چنین تاثیر ژرفی را بگذارند.و همین فیلم می تواند خالق ارزش های جدید در جامعه باشد. یکی ازمباحثی که جامعه ما و جهان معاصر با آن روبرو هستند ،فمنیسم  و عدالت بین زن و مرد است و به نظر بنده جهان غرب  هم تا حدودی درگیر این مسأله می باشد و تلاش می کند که عدم گسست از سنت گرائی را و همچنین برخی آسیب های اخلاقی و روانی جامعه را در آثار سینمائی خود بیان دارد و خالق ارزش هائی باشد که در خور انسان قرن حاضر باشد.یکی از این فیلم ها فیلم«لبخند مونالیزا»است.این فیلم از لحاظ ساختار سینمائی شاید فیلمی معمولی به حساب آید ولی از لحاظ مباحث فرامتنی و محتوائی فیلمی قابل تحسین می باشد.

در نگاه اول این فیلم صرفاً محتوائی فمنیستی دارد ولی با کمی توجه می توان تقابل سنت گرائی و مدرنیته را در آن مشاهده کرد.

فیلم دو موضوع یا تم اصلی را دنبال می کرد:

موضوع اول تقابل سنت و مدرنیته است که این تقابل به شکل های مختلفی نمود پیدا می کند.بارزترین آن اختلاف نظر کاترین واتسون با سایر اساتید دانشگاه در رابطه با پذیرش هنر مدرن است.ما با فضائی به شدت سنتی و محافظه کار مواجهیم.شیوه تدریس کاترین از سوی سایر اساتید زیر سوال می رود صرفاً به خاطر اینکه خارج از چارچوب های مرسوم دانشگاه است که از نوآوری در هراس است.به همین دلیل بر موارد درسی نظارت می کند.دانشگاه در این فیلم تبدیل شده است به نمونه ائی از جامعه محافظه کار که جامعه ما هم نمونه ائی برجسته از این گونه جوامع در دنیای امروزی است،جامعه ای که پر است از پیش فرض ها و نظریاتی از پیش اثبات شده بدون امکان تغییر و نوآوری که به همین دلیل با هرگونه نوآوری  و شیوه جدید آموزشی در می افتد.در جائی از فیلم بیل به کاترین می گوید که «راز بقا در این دانشگاه این است که جلب توجه نکند و چیزی که آنها را بیش از هرچیز می ترساند استقلال است»این همان نکته قابل تامل برای بنده بود که در این گونه جوامع شاید بسیاری از افراد به خصوص کسانی که دغدغه روشنفکری دارند را می آزارد ولی سازمان اجتماع به نحوی رشد کرده و نهادینه شده است که این افراد برای حفظ بقاء خود در سیستم هضم می شوند و تعداد بسیار کمی باقی می مانند که چاره ای جز مهاجرت ندارند.اساتید در این سیستم حرف جدیدی برای تدریس ندارند و دانش آموزان و متعلمین همه چیز را از پیش می دانند و نکته ائی جدید را برای آموزش نمی یابند.ولی در این فیلم مشاهده می کنیم که کاترین در پی آن است که از غالب مرسوم خارج شود و از کتاب و جزوه مرسوم دانشگاه خارج می شود و آزادانه می رود به سمت زندگی و اتفاقات جدید و کشف پاسخ های جدید.استاد نمی خواهد به نمایش تکراری در کلاس درس ادامه دهد به همین خاطر وی از برنامه درسی خارج می شود  و درسی را برای تدریس انتخاب می کند که به شدت با سازمان در تقابل است،«نقاشی لاشه اثر سوتین»که یک اثری در قالب مدرن است و وی آن را مورد بررسی قرار می دهد.او در اینجا سعی می کند که به دانش آموزان بفهماند که ورای رنگها و طرح را ببینند و صادقانه ذهنشان را برای پذیرش افکار جدید آماده سازند و از اینجاست که سیستم دچار اختلال می شود.

موضوع دیگر که در این فیلم سازندگان در پی آن هستند که بیان دارند؛«وضعیت زنان و دختران در جامعه»خصوصاًدر دانشگاه است.ما در این دانشگاه«ولسلی» شاهد چه چیزی هستیم؟دختران صرفاً به دانشگاه آمده اند که چند سالی درس خوانده باشند و بعد هم در اولین فرصت چه در طول دوران تحصیل و چه پس از فارغ التحصیلی ازدواج کنند و صاحب خانه و زندگی و شوهر و فرزند شوند.اصلاً مسئله درس خواندن نیست،موضوع فقط سر شوهر کردن است.در فیلم مشاهده می کنیم که هر ساله در ولسلی مسابقه ای برگزار می شود که در آن نفر اول مسابقه زودتر از همه شوهر خواهد کرد.جالب اینجاست که در کلاس ها اغلب درباره مدیریت بحران در شوهر داری بحث می شود!مهمترین رقابت بین دانش آموزان رقابت برای «شوهر یابی»است.معیار ارزش گذاری روی دخترها شوهر داشتن یا نداشتن است.کاترین در جر و بحثی که با رئیس دانشگاه دارد به وی می گوید که آیا شما به این دختران افتخار میکنید؟چرا که نه!باید افتخار کنید نصفشون که شوهر دارن نصف دیگه هم تا ماه آینده شوهر می کنن.البته باید اذعان داشت که فیلم با ازدواج کردن مخالف نیست.چنانچه که می بینیم خود کاترین می گوید که «من بالاخره روزی ازدواج خواهم کرد ولی این هدف من نیست و من صرفاً با این هدف زندگی نمی کنم.»و دقیقاً حرف فیلم همین است.کاترین مطابق عقاید خودش زندگی می کند و فقط برای برآوردن انتظار دیگران تن به هر کاری نمی دهد.وقتی پل در اقدامی غیر منتظره با او نامزد می کند،همان شب نامزدی را به هم می زند و برایش اهمیتی ندارد که دیگران در موردش چه قضاوتی می کنند و یا اینکه ممکن است پل را از دست بدهد.اینکه احساس می کند که زندگی از کنترلش خارج شده است برایش از حرف مردم دردناکتر است.و یا هنگامی که از وی می خواهند در ولسلی بماند به شرایط تحمیلی تن نمی دهد و نمی پذیرد.این در حالی است که ما در طرف دیگر مادر بتی را می بینیم که تمامی رفتارهای وی ظاهری است و همواره به دنبال این است که نظر دیگران برآورده سازد.

شاید تأثیر گذارترین سکانس فیلم صحنه ایست که کاترین اسلایدهائی از زنان مختلف را برای دانشجویانش به نمایش می گذارد،اسلایدهائی که در آن زنان را به عنون ابزاری جهت آگهی های تبلیغاتی تعریف می کند یا موفق ترین زن را همسر خانه داری می داند که مهمترین هدف زندگی اش راضی نگه داشتن شوهرش است.نکته دیگ این است که هنگامی در مورد مدرنیته و آزادی زن و عدالت بین زن و مرد صحبت می شود در ایران به سرعت ذهن معطوف می شود به اینکه زن در جامعه غربی صرفاً به عنوان یک کالا و مدل تبلیغاتی تبدیل شده است این در حالی است که در این فیلم مشاهده می کنیم که دغدغه جامعه شناسان و روشنفکران غربی هم همین موضوع است و در پی ترمیم این آسیب هستند و ما مشاهده می کنیم که اگر حقی از زنان در جامعه ضایع می شود فرقی نمی کند که آنها را به شکل مدل نگاه کنیم و کالای تبلیغاتی و یا اینکه در یک جامعه سنتی حقوق اولیه آنها را به نام سنت ضایع کنیم.بی عدالتی در هر دو مورد وجود دارد و این مصداق ظلم است.

رفتارهای کاترین به مرور زمان در دختران ولسلی اثر کرده و اندیشه هایش جایگزین تفکرات رسوخ کرده در ذهن آنها می شود.و اگر چه نهایتاً او را از ولسلی اخراج می کنند اما موفقیت او را می بینیم.دوچرخه سواری آزاد آن دختران که تا دیروز محافظه کار بوده اند و تا پیش از این فقط به تاب گیسو و رنگ چهره خود توجه داشتند به گونه ای که به صورت نمادین نشان می دهد که آنها ادامه دهنده راه او هستند و تا ابد راه او ره ادامه خواهند داد.

موضوع دیگر در این فیلم این است که دانشگاه ولسلی نمادی از یک جامعه سنتی است که رهبران آن با هر نوع نوع آوری مخالف هستند و مشاهده فیلم در دقایق ابتدائی حس همدردی هر انسان آزاده ای را با جنس زن به درد می آورد و این احساس در بیننده به وجود می آید که در این چنین جوامعی ظلم بزرگی به زن می شود و ما منتظر یک ناجی هستیم در فیلم که آنها را نجات بخشد که از سر اتفاق این منجی زن می باشد چرا که تمام مردان نسبت به شرایط موجود راضی هستند و به نحوی خود پدیدآورنده این شرایط می باشند.نکته این است که اگر این روند ادامه پیدا کند در زمینه منجی و آخرالزمان از ناحیه زنان ما دچار آسیب خواهیم شد و اقل آن این است که جامعه ستم دیده زنان منتظر منجی زن از جنس خود خواهند بود و اگر این ستم ها به نام خداوند و دین اشاعه شود دیگر دین و خداوند نمی توانند آورنده منجی باشند چرا که خود پدیدآورنده بی عدالتی و ستم بوده اند.

نکته آخر که باید بیان شود نام فیلم است.«لبخند مونالیزا».بدون شک انتخاب این نان برای فیلم هنرمندانه ترین کار فیلم ساز بوده است.مفهوم لبخند مونالیزا که در این فیلم به آن اشاره شده است مفهومی کلیدی است و نمادگرائی موجود در آن از لحاظ تاریخ هنر مهم به شمار می آید.اگر به تابلو داوینچی با دقت نگاه کرده باشید مشاهده می کنید که وی تابلو را به گونه ای طراحی کرده است که مشخص نیست زن در حال لبخند زدن است و یا اینکه آن لبخند فقط یک حرکت بی معنا در لب های اوست!در جائی از این فیلم بتی به این نکته اشاره می کند و به مادرش می گوید که«مادر به این تابلو نگاه کن!مونالیزا داره می خنده؟آیا اون واقعاً خوشبخته؟»این همان سؤالی است که اشاره  به تمام زنان جامعه دارد اعم از خانه دار یا شاغل!در سایت «دارک روم»به نقل از خانوم «چیستایثربی»خواندم که ایشان بیان داشته بودند«نمی دانم چرا به هنگام تماشای این فیلم بارها اشک به چشمم آمد و یاد دورانی افتادم که سال ها پیش در سنین جوانی در مدرسه فرزانگان تهران معلم درس خلاقیت بودم و حالا پس از گذشت بیست سال بسیاری از دانش آموزان باهوش و خلاق من،به خانه دارانی افسرده و یا کارمندانی شبیه وضعیت مونالیزاست.مونالیزا در این تابلو جایگاه مشخصی ندارد.عصری که داوینچی این تابلو را کشیده است پرتره ها متعلق به شخصیت ها ی مقدس بوده اند و نه آدم های عادی.شاید بتوان گفت که همان قدر که در عصر داوینچی وجود این زن در این تابلو بی ربط بوده است در عصر حاضر نیز زنان به همان اندازه جایگاههشان نامشخص و نامعلوم است.»

 

best psychic readings
10 آبان 96 16:55
آیا شما تا به حال در مورد شامل کمی بیشتر از فقط مقالات خود را در نظر گرفت؟
منظورم این است که آنچه شما میگویید بسیار بنیادین است. با این حال تصور کنید اگر
شما برخی از گرافیک های عالی یا فیلم ها را اضافه کرده اید تا پست های خود را بیشتر، "پاپ"!
محتوای شما عالی است اما با تصاویر
و کلیپ های ویدئویی، این وب سایت قطعا می تواند باشد
یکی از بهترین در طاقچه خود. خیلی خوب
وبلاگ!
free std testing near me
18 شهریور 96 19:28
آنچه که تا به حال آموخته ام، مقاله خوب و خواستن خوب است، من در واقع با بهره گیری از این.
cheap phone psychic readings
18 شهریور 96 12:08
من فکر می کنم مدیر این وب سایت واقعا سخت کار می کند
به نفع سایت خود، به عنوان در اینجا هر ماده مواد با کیفیت است.
cheap psychics
18 شهریور 96 07:04
وای! در نهایت من یک وب سایت را از جایی که می توانم در واقع حقایق مفید در مورد مطالعه و دانش من دریافت کنم.
private std screening
18 شهریور 96 05:18
من هر روز چند وب سایت و سایت های اطلاعاتی را می دیدم
خواندن پست ها، اما این وب سایت نوشتن با کیفیت را فراهم می کند.
std testing near me
17 شهریور 96 02:19
مقاله آموزنده دقیقا همان چیزی است که من دنبالش بودم
chaturbate token currency hack
12 مرداد 96 20:55
Today, I went to the beachfront with my children. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and
said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put
the shell to her ear and screamed. There was a
hermit crab inside and it pinched her ear. She never wants
to go back! LoL I know this is completely off topic
but I had to tell someone!
Novella
9 مرداد 96 21:17
I do trust all of the concepts you have offered in your post.
They are very convincing and can certainly work.

Still, the posts are too short for starters. May just you please lengthen them a bit from subsequent
time? Thank you for the post.
Elwood
25 اردیبهشت 96 10:22
Does your blog have a contact page? I'm having trouble locating it
but, I'd like to shoot you an e-mail. I've got some suggestions for
your blog you might be interested in hearing.

Either way, great website and I look forward to seeing it develop over time.
manicure
22 فروردین 96 17:26
I've been browsing on-line more than 3 hours these days, yet I by no means
found any attention-grabbing article like yours.

It is lovely price enough for me. In my opinion, if all site owners and bloggers made just right content material as you did,
the web shall be much more useful than ever before.
سارا
11 مهر 93 16:57
زیبا بود!
هم نوشته شما و هم لبخند مونالیزا!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان