تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - جهان بینی وفلسفه اخلاق اسپینوزا
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جهان بینی وفلسفه اخلاق اسپینوزا

 

اسپینوزا در كتاب اخلاق بیان داشته است كه در جهان تنها یك جوهر وجود دارد و آن جوهر خداست. بنابراین هر آنچه وجود دارد به خداوند و وجود او مربوط می‌شود. خدا طبیعت را خلق نكرده بلكه خود او طبیعت است. یعنی جهان مظهر همه صفات خداوند است، او قائل به وحدت وجود است. اسپینوزا عشق عقلانی به خداوند را یكی از ابعاد فلسفه خویش می‌داند و باور دارد كه این عشق انسان را به خوشبختی می‌رساند و از عشق دنیوی جداست. اسپینوزا بین ابعاد ذهنی و جسمی انسان رابطه‌ای برقرار می‌كند و بر خلاف برخی فیلسوفان چون دكارت كه می‌گفت ذهن و بدن از هم جدایند، اعتقاد داشت كه امور ذهنی و امور بدنی ابعاد جدایی ناپذیر یك چیزند و در واقع ذهن و جسم یك چیزند. به اعتقاد وی انسان می‌باید تلاش نماید تا خویشتن و جایگاهش در عالم هستی را بشناسد و شناختی از جایگاه انسان در جهان هستی به دست آورده و فلسفه وجودی دستگاه آفرینش را دریابد. در این مسیر با تكیه بر عقل و پرهیز از احساسات زود گذر به جایگاهی عظیم برسد و به درجه والاتری از كمال دست یابد.

زندگینامه: باروخ اسپینوزا در سال 1632 از خانواده‌ای پرتغالی الاصل در آمستردام دیده به جهان گشود و در محیطی یهودی پرورش یافت. او در سال 1656 به دلیل دست كشیدن از اعتقادات سنتی دین یهود تكفیر شد. او از جمله فیلسوفان عقل گرا محسوب می‌گردد كه به عقل و منطق در حیات آدمی نقش اساسی می‌دهد. در سال 1675 نگارش اخلاق را به پایان می‌رساند اما این كتاب پس از مرگش انتشار می‌یابد. این اثر از اصطلاحات فنی هندسه اقلیدسی سرشار است: تعاریف، اصول موضوع، قضایای متعدد، نتایج منطقی و تبصره ها. با این همه مضامین كتاب به آنچه امروزه علم اخلاق به شمار می‌آید مربوط نمی شود. حجم زیادی از كتاب در باب جوهر و خداوند، عالم هستی و جایگاه انسان در آن و مابعد الطبیعه می‌باشد. سرانجام در سال 1677 جان می‌سپارد. اخلاق پس از مرگ او منشر می‌شود.‏

افكار و دیدگاه: اسپینوزا در كتاب اخلاق بیان داشته است كه در جهان تنها یك جوهر وجود دارد و آن جوهر خداست. بنابراین هر آنچه وجود دارد به خداوند و وجود او مربوط می‌شود. خدا طبیعت را خلق نكرده بلكه خود او طبیعت است. یعنی جهان مظهر همه صفات خداوند است، او قائل به وحدت وجود است. اسپینوزا عشق عقلانی به خداوند را یكی از ابعاد فلسفه خویش می‌داند و باور دارد كه این عشق انسان را به خوشبختی می‌رساند و از عشق دنیوی جداست.

اسپینوزا بین ابعاد ذهنی و جسمی انسان رابطه‌ای برقرار می‌كند و بر خلاف برخی فیلسوفان چون دكارت كه می‌گفت ذهن و بدن از هم جدایند، اعتقاد داشت كه امور ذهنی و امور بدنی ابعاد جدایی ناپذیر یك چیزند و در واقع ذهن و جسم یك چیزند. به اعتقاد وی انسان می‌باید تلاش نماید تا خویشتن و جایگاهش در عالم هستی را بشناسد و شناختی از جایگاه انسان در جهان هستی به دست آورده و فلسفه وجودی دستگاه آفرینش را دریابد. در این مسیر با تكیه بر عقل و پرهیز از احساسات زود گذر به جایگاهی عظیم برسد و به درجه والاتری از كمال دست یابد.

اسپینوزا در پاره‌ای از عقاید و دیدگاه‌هایش، فیلسوفی لیبرال تلقی می‌شود. وی همه امورات و مسائل جهان را در قلمرو عقل می‌داند و از این نظر فیلسوفی عقل گرا محسوب می‌شود. برخی معتقدند كه الهیات و قلمرو ایمان در فلسفه و جهان بینی وی جایی ندارد. از دیدگاه وی جهان طبیعی مجموعه‌ای از علت و معلول نیست، بلكه تمام پدیده‌ها به صورت منطقی و معقول به یكدیگر مرتبط اند. هیچ پدیده و مسئله ای به صورت تصادفی یا اتفاقی به وجود نمی آید، چون در جهان طبیعی جایگاه و نقشی خاص دارد، به وجود آمده است. «اشیا فقط به همان ترتیب و نظمی كه توسط خداوند آفریده شده‌اند، می‌توانستند آفریده شوند.»‏

از نظر اسپینوزا لازمه اینكه انسان درك و شناختی سنجیده از جهان و امورات مربوط به آن داشته باشد این است كه به وسیله منطق و عقل آنها را مطالعه كند نه به دلیل تاثرات حسی آنی و غیر نظام دار. وی در كتاب «مقالات جدیدی در باب درك انسان» می‌پرسد: چرا ضرورتاً هر چیزی باید از طریق دریافت‌های اشیای خارجی كسب شود و هیچ چیز نمی تواند از درون ما بجوشد؟ آیا روان ما چنان تهی است كه به جز تصاویر به عاریت گرفته شده از خارج، دیگر هیچ نیست؟ بدین ترتیب وی شناخت و آگاهی ذهن انسان را از طریق جهان بیرون و پدیده‌های قابل تجربه می‌دانست. البته شناخت صحیح تجربه را در سایه عقل می‌دانستند. تجربه انسان زمانی قابل قبول است كه به وسیله عقل به دست آمده باشد. عقل نیز قوه‌ای است كه انسان را از شرایط معمول عبودیت در مقابل میل و احساس نجات بخشد و به چنان مرتبه‌ای برساند كه اعمالش را به عملی هدفمند و پایدار تبدیل كند، نه آنكه اعمال و افكار انسانی به وسیله توهم یا احساس گذرایی تعیین شود.‏

از نظر اسپینوزا عقلانیت و آزادی به یكدیگر پیوسته اند، انسان با كنترل احساس و عاطفه خود به وسیله عقل می‌تواند به آزادی دست یابد، احساسات زودگذر آدمی مانعی برای هدایت نفس به سر مقصد نهایی هستند. انسان با سلطه عقل در جوانب زندگی خویش می‌تواند آزادانه تصمیم گرفته و از كارهای خود نتیجه‌ای مفید و سودمند بگیرد. «آن چیزی آزاد نامیده می‌شود كه صرفاً به ضرورت طبیعت خود وجود دارد و فقط خود، اعمال خویش را تعیین می‌كند.» با تعریف اسپینوزا از موجود آزاد، تنها هستی مطلقاً آزاد، خداوند است.‏

مبنای هستی شناختی اسپینوزا نسبت به انسان خود مختار، جوهر وجودی اوست. انسان بر اساس درك و شناخت خود از جهان و اراده ذاتی خویش می‌تواند از دیگر افراد متمایز گردد. در جهان هستی، هر موجودی كه درك و تكاملش از دیگر مخلوقات بیشتر باشد فعالیت و كاركرد بیشتری خواهد داشت، همواره جوامع از وجود انسان متكامل و فعالیت‌های او بهره می‌برند، چنین شخصیتی نمی تواند فردی منفعل باشد. «هر چه كمال چیزی بیشتر باشد، فعالیت آن بیشتر و انفعالش كمتر است.» البته این اصل هستی، علاوه بر انسان بر طبیعت نیز حاكم است. از نظر اسپینوزا طبیعت هدف غایی و متفاوت خود را دارد و صرفاً قلمرویی برای استفاده انسان جهت رفع نیازهایش نیست. بنابراین اسپینوزا دیدگاه سود جویانه و استثمار گرایانه ای نسبت به طبیعت ندارد و به خود مختاری طبیعت و موجودات آن تاكید دارد. طبیعت و موجوداتش صرفاً جهت بهره برداری فعالیت‌های انسانی نیست، بلكه هدف و غایتی مخصوص برای خود دارند.‏

پس با این اعتقاد، جهان هستی علاوه بر دنیا و اجتماع انسان‌ها به قلمرو طبیعت و دیگر موجودات نیز تعلق دارد. وجه اشتراك انسان با دیگر موجودات طبیعی این است كه همه خواستار بقای هستی و زندگی خود هستند و آزادی شرط لازم برای این امر است. البته آزادی به معنای فقدان موانع خارجی نیست، بلكه استقلال فكری و خودمختاری عقلی انسان جزء اساسی آزادی است. مطیع نبودن و عدم فرمانبرداری انسان از غرایز و احساس انسانی می‌تواند او را به آزادی و سپس خوشبختی برساند. انسان با خود مختاری عقلی در سعادت خود نقش اساسی دارد. بین آزادی و خوشبختی رابطه ای متقابل وجود دارد. انسان برده و تابع امیال نفسانی هرگز نمی تواند به آزادی واقعی و حقیقی برسد.‏

با پیوند دادن آزادی و عقل، برخی از اندیشمندان، اسپینوزا را از منتقدان بالقوه لیبرالیسم به شمار می‌آورند. مفهوم مثبت و تعریف واقعی كه وی از عقل ارائه داده او را به لیبرال‌های عصر روشنگری مرتبط می‌سازد. اسپینوزا فرد گراست، او بر خلاف بسیاری از لیبرال ها، خود مختاری را جزء اولیه و شرایط ابتدایی فرد نمی‌داند، بلكه آن را مقصد و هدف نهایی فرد تلقی می‌كند. خودمختاری هدف و آرمان یك انسان عاقل است. از دید او آزادترین موجودات، عاقل‌ترین آنهاست و عاقل بودن به معنی عمل كردن بر طبق موازین طبیعت است. در جهان بینی اسپینوزا روابط فرد و طبیعت به وسیله عقل هماهنگ می‌شود.‏

نقد: تصویری كه اسپینوزا در اخلاق از وضعیت بشری ترسیم می‌كند جایی برای خودانگیختگی انتخاب فارغ از قید اسباب و علل باقی نمی‌گذارد، مفهومی كه شماری از فیلسوفان نظیر ِان ژل سارتر آن را جوهره اختیار می‌دانند. به زعم اسپینوزا حداكثر چیزی كه می‌توانیم به آن نایل شویم این است كه اعمال مان به جای آنكه از اسباب و علل بیرونی ناشی شود از اسباب و علل درونی سر بزند. با این همه توصیف غم انگیزتری كه اسپینوزا از اختیار آدمی به دست می‌دهد اقناع كننده است و شاید درست‌تر هم باشد. ممكن است اعتقاد به اینكه می‌توانیم در مورد افكار و اعمال مان اختیاری فارغ از قید اسباب و علل داشته باشیم چیزی جز خیال اندیشی نباشد. اسپینوزا خود را كسی می‌دانست كه پندار باطل اختیار مندی را افشا می‌كند.‏

اسپینوزا همانند كثیری از فیلسوفانی كه پیش و پس از او می‌زیستند قابلیتی را كه آدمی برای عقل ورزی دارد راه حكمت و سعادت می‌دانست. نظاره یا تامل عقلانی در خداوند نزد او والاترین صورت سعادت در حد مقدورات بشری بود و ثمرات و پاداش‌های خاص خودش را داشت. این به مانند نتیجه گیری سهل الحصول روشنفكری به نظر می‌رسد كه در افكار خود تسلی پیدا می‌كند. شاید اسپینوزا در خصوص عقل و توانایی آن در رساندن ما به اقلیم سعادت، زیاده خوشبینانه بود. با این همه به طور قطع او راست می‌گفت كه ما می‌توانیم با فهم پاره ای از اسباب و علل احوال روحی خویش، عنان زندگی خود را محكم تر در دست بگیریم.‏

بعد از اینكه اسپینوزا مفهوم خدای شخصی را كنار نهاد و تا آنجایی كه مشتاقانه ثابت كرد كه جهان طبیعت به نحوی از انحای مبین صفات خداست، می‌توانست گامی دیگر بردارد و به فلسفه الحادی اعتقاد آورد. خدایی كه او وصف می‌كند تا آن مایه با خدای مسیحیت و یهودیت سنتی تفاوت دارد كه اصلاً نام خدا زیبنده آن نیست. در واقع شماری از هم روزگاران اسپینوزا اعتقاد داشتند كه فلسفه او در حكم الحاد است. با این همه خود اسپینوزا معتقد بود كه وجود خداوند را به اثبات رسانده و اینكه زندگی نیك آن قسم زندگی است كه جلوه گاه عشق ورزی به خداوند باشد.

Can you stretch to get taller?
26 شهریور 96 20:07
If some one wishes to be updated with newest technologies then he must be visit this site and be up to date daily.
manicure
23 فروردین 96 01:34
Nice replies in return of this issue with firm arguments and explaining everything regarding
that.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان