تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - برهان چهارم و پنجم ابن سینا در اثبات وجود نفس انسانى
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

برهان چهارم و پنجم ابن سینا در اثبات وجود نفس انسانى

 

اگر در هر چیزى شك و تردید داشته باشیم، در این موضوع تردیدى نداریم كه وجود داریم، من هستم و من در هستى خویش تردید ندارم و علم من به وجود من به اصطلاح فلسفه علم حضورى است نه علم حصولى. یعنى من نزد خودم حاضر هستم و از خودم جدا نیستم به‏طور كلى آگاهى و علم انسان از خودش از روشن‏ترین معلومات است و احتیاج به استدلال ندارد. چنان كه «دكارت‏» فیلسوف معروف فرانسوى مى‏گوید: «من فكر مى‏كنم; پس هستم‏» . بدیهى است كه «من‏» در آغاز عمر یك واحد بیشتر نیست، من امروز همان من دیروز بوده‏ام كه الان هم همان هستم و به همین دلیل همه مردم از آغاز تا پایان عمر مرا یك آدم مى‏شناسند و یك نام دارم و یك شناسنامه.

حال سؤال این است كه این موجود واحد كه سراسر عمر انسان باقى است، چیست؟

آیا ذرات و سلولهاى بدن ما و یا مجموعه سلولهاى مغزى و فعل و انفعالات آن است؟ اینها دائما در طول عمر انسانها تعویض مى‏گردند، اینها نمى‏توانند نفس انسانى باشند، بلكه غیر از اجزاى مادى یك حقیقت واحد ثابتى در سراسر عمر وجود دارد كه تغییر و تحولى در آن راه ندارد و اساس وجود ما را همان تشكیل مى‏دهد و عامل وحدت شخصیت ما است كه از آن تعبیر به نفس ناطقه مى‏آوریم. در كتاب «علم‏النفس‏» (1) از این برهان این‏گونه تعبیر مى‏آورد:

«برهان وحدة‏النفس ان وظائف النفس عدیدة مختلفة و تنتفع من بعضها بعضا و لكن النفس مع ذلك واحدة، جامعة تنظم جمیع تلك‏الوظائف و تربط فیما بینها بما یؤلف فى النهایة وحدة متماسكة‏» .

«شرح برهان وحدت نفس این است كه وظائف نفس متعدد و گوناگون بوده برخى از آنها باعث پیدایش برخى دیگر گردیده است و لكن در این میان نفس انسانى این وظائف را تنظیم نموده و رابط بین آنها مى‏باشد و در نهایت تغییرى در او پدید نیامده و باقى مى‏ماند» (2) .

مرحوم فاضل تونى در كتاب حكمت قدیم ص 120 در توضیح برهان چهارم ابن سینا چنین مى‏نویسد:

«آنچه از آن در عربى به لفظ «انا» و در فارسى «من‏» تعبیر مى‏شود، مغایر است‏با آنچه به لفظ «هو» در عربى و «آن‏» در فارسى مى‏گردد پس ناچار باید بدن و اعضاء غیر چیزى باشد كه از آن به «انا و من‏» تعبیر مى‏شود و از «انا و من‏» مراد نفس ناطقه است پس معلوم شد كه نفس با بدن مغایر است‏یعنى نفس غیر از بدن و بدن غیر از نفس است و نفس و بدن یك چیز نیستند و با یكدیگر مغایرند» .

برهان پنجم: انسان پرنده یا معلق در هوا

این برهان از ابن سینا به عنوان فرضى است كه تصور كن شخصى با قواى عقلى و جسمى كاملى متولد شده سپس صورتش پوشیده شده به‏طورى كه هیچ‏چیز از آنچه در اطراف او است، نمى‏بیند این شخص در هوا در خلائى نگهداشته شده به نحوى كه با هیچ‏چیز برخوردى ندارد و اعضایش به‏طورى قرار گرفته‏اند كه هیچ‏گونه تماسى و تلاقى با هم نمى‏یابند.

چنین كسى با چنین حالتى در موجودیت‏خودش شك نمى‏كند هرچند كه اثبات وجود هر چیزى از اجزایش بر او دشوار است‏حتى نمى‏تواند تصور جسم كند; وجودى كه او احساس مى‏كند، مجرد از مكان و طول و عرض و عمق است‏بنابراین تصور او از موجودیت‏خودش هرگز در نتیجه حواس یا از طریق جسم نیست پس باید از مبدا دیگرى كه غیر از جسم و با جسم مغایرت كامل دارد بوده باشد و آن نفس است (3) .

این استدلال مبنى بر این است كه ادراكات متمایز مستلزم حقایق متمایزه‏اى است كه از آنها صادر مى‏شود، آدمى مى‏تواند مجرد از هر چیزى باشد جز از نفس‏اش كه اساس شخصیت و اساس ذات و ماهیت او است، همه حقایق عالم وجود، به وسیله واسطه‏اى به ما مى‏رسد تنها یك حقیقت است كه از آن ادراك مستقیم و بلاواسطه داریم، تنها در این حقیقت است كه نمى‏توانیم لحظه‏اى شك كنیم زیرا عمل آن همواره به وجود ما گواهى مى‏دهد.

«سقراط‏» فیلسوف یونانى وقتى مى‏گفت: «خودت را به خود بشناسان‏» اگر ما به وجود جسمى در آن مكانى كه اشتغال داریم، راه پیدا كنیم و در یابیم كه فكر كه خاصه نفس است‏با آن جسم همراه است، این دلیل قاطعى است‏بر وجود نفس (4) .

«سمیح عاطف الزین‏» در كتاب «معرفة‏النفس‏» ص 15 درباره این برهان این‏گونه تعبیر آورده است:

«برهان الرجل الطائر و یقضى هذا البرهان بافتراض لو ان الانسان خلق دفعة واحدة و خلق كاملا و هو یهوى فى هواء او خلاء هویا یصدمه فیه قوام الهواء صدما... و فرق بین اعضائه فلم تتلاق و لم تقس... لا یثبت هذا الرجل طرفا من اعضائه و لا باطنا من احشامه و لا قلبا و لا دماغا و لا شیئا من الاشیاء ومن خارج لایثبت لها طولا و لا عرضا و لا عمقا بل كان یثبت ذاته و لو امكنه فى تلك‏الحالة الا یتخیل یدا او عضوا آخر لم یتخیله جزء من ذاته و لا شرطا فى ذاته‏» .

«توضیح این جملات عربى با عبارات قبلى معلوم مى‏شود و نیازى به ترجمه آن نیست.

و در كتاب حكمت قدیم تالیف فاضل تونى (5) دلیل بالا را از شفا و اشارات چنین نقل مى‏كند:

«اگر فرض شود انسان دفعة كامل العقل در هواى معتدل خلق شود و احساس هیچ‏چیز نكند در این صورت از بدن و اعضاى ظاهرى و باطنى خود غفلت دارد و از خود غفلت ندارد زیرا به خودش علم حضورى دارد و آنچه از آن غفلت دارد، غیر از آن است كه از آن غفلت ندراد (غیر المغفول غیر المغفول) یعنى نفسى كه غفلت‏شده، غیر از بدنى است كه از آن غفلت نشده است پس نفس غیر از بدن و اعضاء و قواى انسان است و همین، مطلوب است‏» .

چنانكه خوانندگان ملاحظه مى‏كنند، شیخ در هر یك از این برهان‏ها یك نوع فهم و ابتكارى و راه و روشى خاص بكار گرفته است و شیخ‏الرئیس براى اثبات مدعاى خویش گاه به عرف عام متوسل مى‏شود و گاه به قضایا و مسائل فلسفى و گاه به ابتكار خویش اقامه دلیل مى‏نماید تا اثبات كند حقیقتى دیگر مغایر با جسم وجود دارد كه نمى‏توان آن را به شیوه مادى تفسیر كرد حتما یك قوه پنهانى و مبدا ناپیدا یعنى نفس وجود دارد.

خلاصه نظرات شیخ الرئیس در مجموعه دلیل‏هائى كه براى اثبات روح اقامه كرده، این است كه شیخ‏الرئیس نفس را به معناى وسیع مبدا حركت در نظر گرفته و همه كائنات را واجد این موهبت مى‏داند، او به نفس فلكى، نفس نباتى، نفس حیوانى و در مرتبه آخر به نفس انسانى قائل است. ابن سینا پس از سعى وافى در اثبات نفس و تعریف هر یك از اقسام بالا به این نكته اشاره دارد كه نفس جوهرى است واحد كه داراى قواى مختلف بوده و افعال مختلف و گوناگون داشته و رابطه نزدیكى با بدن دارد (6) .

رابطه نفس با بدن چیزى نیست كه تنها مورد توجه فیلسوفان و حكماء بوده باشد، بلكه هركسى به تجربه شخصى خود به این رابطه توجه داشته و دارد بنا بر نظر ابن سینا جنبه‏هاى دوگانه وجود انسان یعنى ابعاد مادى و معنوى، بدنى و نفسانى با یكدیگر بستگى دارند، تغییراتى كه در هر یك از این دو قسمت‏یا دو جنبه وجود روى مى‏دهد، جنبه دیگر را تحت تاثیر شدید قرار مى‏دهد و عكس‏العمل‏هائى در آن ایجاد مى‏نماید و رواشناسنان و حكماء از دیرزمان بر آن شده‏اند كه چگونگى این رابطه را روشن سازند و هر یك به تحقیقات دامنه‏دارى در این باره پرداخته‏اند و نظرات گوناگون ابراز داشته‏اند قدیم‏ترین این نظریات مربوط به دو فلسفه مادى‏گرائى و اصالت روح است.

فلسفه اصالت روح براى نفس، اصالت و تقدم قائل است و بدن را امرى فرعى و اضافى مى‏پندارد و فلسفه مادى‏گرائى درست عكس آن را مى‏گوید یعنى اصالت را به بدن و ماده اختصاص مى‏دهد و به جوهر مجردى كه مستقل از بدن باشد، اعتقاد ندارد.

و گروهى از حكماء مانند: «فیثاغورث‏» ، «افلاطون‏» ، «دكارت‏» و بسیارى دیگر از حكماء، نفس و بدن را دو ماهیت متمایز غیر متجانس پنداشته و بدن را زندان نفس دانسته‏اند.

ابن سینا این مساله را به طریق دیگر حل كرده كه بین نفس و بدن اتحاد قائل شد او نفس را صورت نوع بدن مى‏داند و مى‏گوید سرو كار ما در اینجا با دو ماهیت متمایز نیست، بلكه جوهر واقعى، نفس است كه بدن را حقیقت مى‏بخشد و به حركت درمى‏آورد، نفس جوهر است نه عرض. زیرا اگر نفس عرض بود، هنگامى كه از بدن جدا مى‏شد، لازم نمى‏آمد كه شخص، صورت نوعى (شكل و هیئت انسانى) خود را از دست‏بدهد و حال آن كه خلاف آن دیده مى‏شود و حیوان یا انسان كه از این نعمت محروم شده است، فورا به صورت لاشه در مى‏آید پس مى‏توان چنین نتیجه گرفت كه با بودن جان در تن كالبد انسانى به درجه كمال و تمامیت مى‏رسد از اینرو گاهى نفس را كمال تعبیر آورده‏اند.

ابن سینا در اعتقاد به اتحاد بین نفس و بدن از این جهت كه نفس صورت بدن است تابع ارسطوست منتها با این اختلاف كه ارسطو این اتحاد را كامل مى‏پنداشت و معتقد بود كه همان‏گونه كه نقش از موم جدا نشدنى است، نفس نیز نمى‏تواند زمانى از بدن جدا شود و زمانى دیگر به آن رجوع و در آن حلول كند و لكن ابن سینا به پیروى از فلاسفه اسلامى، در نظر ارسطو تغییر مهمى ایجاد كرده، او اتحاد نفس و بدن را به این اعتبار كه نفس صورت بدن و كمال آن است و به وسیله آن كارهائى را كه جنبه مادى دارند، انجام مى‏دهد مسلم مى‏داند ولى به این اعتبار كه در عین حال مى‏تواند بدون یارى بدن نیز مصدر كارهائى از قبیل درك معقولات شده و پس از مرگ تن، همچنان زنده و باقى مى‏ماند و به این ترتیب نفس را از بدن ممتاز و مجزا مى‏شمارد (7) .

پس به عقیده ابن سینا نفس و بدن تاثیر متقابل در یكدیگر دارند و تاثیر نفس در بدن یكى از اصول اساسى سیستم فلسفى ابن سینا است مبنى بر این كه نفس مبدا حركت و كمال جسم آلى است و حاكم بر تن بوده و فرمانروا است پس هر حركتى از بدن سر بزند ناچار مصدر آن نفس خواهد بود گرچه حركت انعكاسى یا غریزى باشد، البته تاثیر بدن در نفس را نه تنها منكر نبوده و اعتراف به آن دارد، و مهمترین خدمت‏بدن به نفس را این مى‏داند كه بدن موجب هستى نفس است، چه اگر بدنى با چنان خصوصیات وجود نداشته باشد، نفسى با چنین مشخصات و تعینات به وجود نمى‏آمد پس بدن علت عرضى نفس است و به آن تعین و تشخص مى‏دهد و لكن نفس پس از جدائى از تن و اتصال قطعى به عقل فعال و زندگى در عالم علوى معقولات همواره حیات و بقاى خود را حفظ مى‏كند.

ابن سینا در آثار علمى خود از جمله در كتاب قانون براى این ادعاى خود نمونه‏ها و مثالهاى فراوان ذكر كرده است از جمله مى‏گوید:

«احوال و اعراضى كه نفس را عارض مى‏گردد، بدون مشاركت‏بدن رخ نمى‏دهد بدین سبب است كه مزاج‏هاى ابدان از احوال گوناگون بهره‏مند بوده و این احوال هم با حدوث مزاج‏هاى بدن حادث مى‏گردند از جمله پاره‏اى از مزاجها استعداد غضب داشته از امزجه شهوى و بعضى از مزاجهاى ترسو آفریده شده‏اند، مردمى كه خشمگین آفریده شده‏اند كه زود خشم مى‏كنند و برخى از مردم چنان وحشت‏زده و ترسناك آفریده شده‏اند كه زود مى‏ترسند، این احوال گه گفته شد جز با مشاركت‏بدن حاصل نمى‏گردد (8) .

از مثالهاى بالا و بسیارى از مثالهاى مشابه آن كه در آثار و تالیفات ابن سینا یافت مى‏شود، همگى دلالت دارند بر این كه شیخ‏الرئیس به تاثیر بدن در نفس و احوال نفسانى به وجه خاصى مبذول داشته، تصریح مى‏كند كه نفس تا زمانى كه دست‏اندر كار احساس و ادراك حسى و درك معانى جزئى و حفظ و ذكر است، كار خود را توسط قوائى كه مشترك میان حیوان و انسان است و در بدن جایگاه دارند، انجام مى‏دهد ولى هنگامى كه از این حد فراتر رفت و به محض این كه نفس بخواهد به درك معقولات بپردازد، دیگر نه تنها نیازى به بدن و قواى آن ندارد، بلكه همه آنها مزاحم او خواهند بود (9) .


1) تالیف سمیح عاطف الزین: ص 15.

2) براى توضیح بیشتر این برهان به منابع زیر مراجعه نمایید: كتاب حكمت قدیم تالیف مرحوم محمد حسین فاضل تونى: ص 120 و كتاب روانشناسى شفا تالیف شیخ الرئیس بوعلى سینا ترجمه اكبر دانا سرشت: ص 29.

3) اشارات: تالیف ابن سینا، ص 119 و 120 و شفا تالیف ابن سینا: ج‏1، ص 363 مراجعه نمایید.

4) كتاب «درباره فلسفه اسلام روش و تطبیق آن‏» تالیف: ابراهیم بیومى مذكور ترجمه عبدالمجید آیتى: ص 123. تاریخ نشر سال 1360 انتشارات امیركبیر.

5) ص 119.

6) علم النفس ابن سینا و تطبیق آن با روانشناسى جدید تالیف: على اكبر سیاسى ، تهران، انتشارات دانشگاه تهران سال 1333ش ص 23- 22.

7) علم‏النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامى و تطبیق آن با روانشناسان جدید تالیف: دكتر حسن احدى، شكوه السادات بنى جمالى، چاپ دوم، تهران، سال 1363ش ، مركز انتشارات دانشگاه علامه طباطبائى، ص 9- 78.

8) علم النفس ابن سینا و تطبیق آن با روانشناسى جدید: ص 37- 36.

9) مدرك بالا: ص 12 و 13 و 14.

مكتب اسلام-سال 1379-ش10

حسین حقانى زنجانى

How do you treat a sore Achilles tendon?
17 مرداد 96 03:52
These are in fact fantastic ideas in regarding blogging.
You have touched some good things here. Any way
keep up wrinting.
Marlon
24 اردیبهشت 96 23:40
This design is wicked! You certainly know how to keep a reader amused.
Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well,
almost...HaHa!) Great job. I really loved what you had
to say, and more than that, how you presented it. Too cool!
manicure
23 فروردین 96 07:02
Pretty! This has been an extremely wonderful post. Thank you for providing these details.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان