تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - مکتب فرانکفورت
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

مکتب فرانکفورت

 

مکتب فرانکفورت از مهمترین مکتب های چپ گرای نئو مارکسیستی قرن اخیر است که نقش مهمی را در اصلاح و تکمیل برخی اندیشه های مارکس به عهده داشت.
تئودور آدورنو و ماكس هوركهایمر، دو فیلسوف-جامعه شناس نئوماركسیست آلمانى، در سال ۱۹۳۰ مكتب فرانكفورت و نظریه انتقادى دیالكتیكى را كه فلسفه اجتماعى انتقادى نیز نام گرفته است، با فعالیت هاى خود در مؤسسه تحقیقات اجتماعى شهر فرانكفورت و انجام پژوهش ها و نگارش آثار انتقادى خویش بنیان گذاشتند.

 در طول سلطه نازى ها بر آلمان این مؤسسه عملاً به شهرهاى ژنو و سپس به نیویورك و لس آنجلس نقل مكان كرد. اما كار بر روى بنیان هاى فلسفى این مكتب، از جمله نظریه انتقادى همچنان ادامه داشت. در واقع عنوان نظریه انتقادى به نگارش برنامه ریزى شده مقاله اى با عنوان «نظریه سنتى و نظریه انتقادى» از ماكس هوركهایمر باز مى گردد كه بعد ها در قالب كتابى با همین عنوان به چاپ رسید و این اثر به نوعى در كنار مهم ترین اثر فلسفى این مكتب، یعنى دیالكتیك روشنگرى، در اصل مانیفست آغازین مكتب فرانكفورت محسوب مى شود. نظریه پردازان مكتب فرانكفورت، پیرو سنت فلسفى هگل و در برخى گرایش هاى فرعى، پیرو كانت هستند. در عین حال وجه مشترك تمامى گرایش هاى موجود در این مكتب، ناسازگارى با شرایط حاكم و نقد مناسبات موجود اجتماع است كه نظریه پردازان این مكتب را وامى دارد در شاخه هاى گوناگون و هر یك در حوزه هاى علمى و فلسفى موضوع تخصص خویش وضعیت موجود را به نقد كشند. در این میان هوركهایمر قصد داشت، با یارى جستن از علوم اجتماعى تجربى و فلسفه اجتماعى بر بحران پیش روى ماركسیسم در آلمانِ دهه هاى ۲۰ و ۳۰ چیره شود. در واقع یكى از اولویت هاى چنین رویكردى آن بود كه ناهنجارى ها، نابسامانى ها و كمبودهاى اجتماعى اى كه زمانى در پس پرده شبه اسطوره ها و گفتمان مذهبى پنهان مى ماند، آشكار و از آنها پرده برداشته شود تا بتوان به یارى علوم یاد شده و وضع قوانین اجتماعى جدید و ارائه راه حل هاى علمى بر آنها چیره شد.
رئوس تفكر مكتب فرانكفورت را مى توان در چند مورد خلاصه كرد: عقلانیتى كه زمانى نقش روشنگرى داشت، در جهان مدرن به نوعى عقلانیت ابزارى مسخ مى شود و به دنبال از دست رفتن روزافزون فردیت در جریان صنعتى شدن جامعه، انسان ها در دنیایى با فرایندهاى فزاینده سازمانى- ادارى، تبدیل به ابزارهایى براى سیطره علمى-تكنیكى بر طبیعت مى شوند.
برخلاف جریان هایى مانند پوزیتیویسم، فلسفه تحلیلى و رویكرد پوپرى، آن چه در روش فلسفى این مكتب اهمیت بسیار دارد، همان مفهوم دیالكتیك است كه از نقاط اساسى پیوند این مكتب با پدر دیالكتیك مدرن، یعنى هگل محسوب مى شود. در واقع ما در آثار متفكران فرانكفورت نظیر آدورنو، ماركوزه، هوركهایمر، فروم و حتى هابرماس بسط، تحلیل و پیوندیابى نظریه هاى ماركس و روانكاوى فروید را شاهد هستیم و همین امر نقطه اختلاف این مكتب با ماركسیسم لنین در روسیه است. در اینجا نیز بررسى انتقادى جامعه با این استنباط كه فلسفه باید معنایى عملى براى اجتماع داشته باشد، پیوند مى یابد، البته با این امید كه با نقدهاى ممكن، در آینده مناسبات اجتماعى بهترى حاكم شود. درهمین جا اختلاف دیگر مكتب فرانكفورت با جریان هایى مانند منطق گرایى و فلسفه زبان و همچنین اختلاف رویكرد با كسانى كه معتقدند بهبود جامعه امرى غیرممكن یا خارج از اولویت فلسفى آنان است، (نیچه و شوپنهاور) آشكار مى شود. البته هوركهایمر و آدورنو نیز در دوران متأخر نگارش آثار خود تغییر مثبت جامعه را غیرممكن مى دانستند. اصل موضوع وجود انتظار تحول مثبت در جامعه نزد آدورنو امرى تردید آمیز بوده است و حتى نویسندگان دیالكتیك روشنگرى بار ها مخالفت خود را با عامه پسند شدن استنباط هاى فلسفى و علمى خویش نشان داده بودند.
متفكران مكتب فرانكفورت از اواسط دهه ،۳۰ سیستم سیاسى استالین را محكوم كردند و در آن هیچ پیشرفتى در قبال شهروندان مشاهده نكردند. همین تفاوت آنها را به شكلى مثبت از كسانى چون ارنست بلوخ و گئورگ لوكاچ كه توهم اتحاد جماهیر شوروى را جدى گرفته بودند، متمایز مى كرد. نظریه انتقادى كه بدون شك دستاورد ویژه مكتب فرانكفورت بوده است، حوزه هایى مانند بنیان هاى ِ اقتصادى ِ اجتماع، رشد فردیت و حوزه هاى فرهنگى را بررسى مى كند. البته در این میان عرصه هاى مهمى مانند طبیعت انسانى كه منشأ بسیارى از ارزیابى هاى نادرست است، مستثنى مى ماند.
جنبش هاى دانشجویى اواخر دهه ۶۰ در آلمان تا حدى به مكتب فرانكفورت تكیه داشتند. البته آدورنو و هوركهایمر با دانشجویان چپ گرایى كه پیرو شیوه «عمل انقلابى» بودند و اعتقاد داشتند كه این مقوله را از «نظریه انتقادى» آن دو استنباط كرده اند، موافق نبودند و آدورنو در یكى از مصاحبه هاى خود ارتباط مستقیم این دو را انكار مى كند. در حوادث دانشجویى دهه ۶۰ آدورنو با نوعى برج عاج نشینى و هوركهایمر با نوعى بدبینى فرهنگى واكنش نشان دادند و این هابرماس بود كه به دلیل روحیه ارتباط طلب خود با جریان دانشجویى وارد مناظره شد.
در كنار شیوه هاى فكرى متفاوت هوركهایمر و آدورنو بنیانگذاران این مكتب، همیشه تفاوت طبیعى، ضرورى و البته قابل توجهى میان عقاید سایر اعضاى مهم مكتب فرانكفورت وجود داشته است. به عنوان مثال: والتر بنیامین (۱۹۴۰-۱۸۹۲) فیلسوف و ادبیات شناس یهودى الاصل نیز یك فرانكفورتى بود كه حین گریز از چنگ نازى ها دست به خودكشى زد. او نماینده نوعى فلسفه تاریخ دیالكتیكى- ماتریالیستى بود كه آن را با مفهومى مسیحى باور از تاریخ پیوند داده بود.
اریش فروم (۱۹۸۰-۱۹۰۰) روانكاو آمریكایى در دو دهه آغازین زندگى حرفه اى خود به مكتب فرانكفورت تعلق خاطر داشت.
لئو لوونتال (۱۹۹۳-۱۹۰۰) جامعه شناس آمریكایى- آلمانى نیز از همین دسته بود و در فرانكفورت متولد شد. او نیز پس از قدرت گرفتن نازى ها به آمریكا گریخت و در دانشگاه بركلى و كالیفرنیا مشغول به تدریس شد.
فریدریش پولاك (۱۸۹۴- ۱۹۷۰) اقتصاددان و جامعه شناس آلمانى نیز از دیگر نمایندگان مكتب فرانكفورت محسوب مى شود. او نیز در رشته هاى یاد شده در دانشگاه فرانكفورت مشغول به تدریس بود.
هربرت ماركوزه (۱۸۹۸-۱۹۷۹) دیگر نماینده این مكتب بود كه در نوشته هاى خود دیالكتیك هگل را با فلسفه ماركس و نظریه دیالكتیكى تاریخ و همچنین آموزه هاى فروید در مورد میل جنسى پیوند داد. وى با فراخوان به رویارویى اساسى با نظم موجود توانست به یكى از رهبران مهم جنبش هاى چپگراى دانشجویى دهه ۶۰ تبدیل شود.
یورگن هابرماس(۱۹۲۹) نیز از متفكران برجسته و آخرین و مهم ترین نماینده زنده این مكتب است كه البته به اعتقاد برخى از كارشناسان فلسفه، او تنها از نظر تاریخى به این مكتب تعلق دارد و در این فاصله از آموزه هاى اصلى آن بسیار فاصله گرفته و استقلال یافته است. به عقیده این عده مقایسه هابرماس و آدورنو درست مانند آن است كه بگوییم ارسطو، شاگرد سال هاى متمادى افلاطون نیز، یك افلاطونى است!
با این كه اوج شكوفایى مكتب فرانكفورت به دهه هاى ۶۰ ، ۷۰ و ۸۰ قرن اخیر باز مى گردد و از اواخر دهه ۹۰ این مكتب دوران افول خود را مى گذراند، به هر حال باید دستاوردهاى آن را جدى گرفت. نتایج بسیارى از تحلیل هاى این مكتب در مورد سرمایه دارى مدرن، جامعه مدرن و انسان امروزى نه تنها نزد چپگرایان، بلكه براى لیبرال ها و محافظه كاران نیز عام و فراگیر شد و در بسیارى از جزئیات جامعه شناسى و روان شناسى نمى توان از كنار نتایج علمى این مكتب به آسانى گذشت. قابلیت همدردى اى كه حاصل طغیان احترام برانگیز علیه فاشیسم و سپس شرایط زندگى اجتماعى فاجعه بار دهه ۴۰ و ۵۰ در آلمان بود، از دیگر نقاط قابل توجه مكتبى است كه متفكران آن اغلب متعلق به قشر مرفه جامعه بودند!
از طرف دیگر دستاوردهاى روان شناختى و جامعه شناختى این مكتب كه نوعى پرده بردارى از فریبكارى هاى نقابدار جامعه محسوب مى شود، ما را در رویارویى با فریبكارى هاى پشت صحنه اجتماع یارى مى كند، هر چند كه امروز گرایش غالب روان شناسى حتى در بعضى كشورهاى اروپایى، به مكاتبى است كه روان شناسان آمریكایى در حال بررسى و بسط آنها هستند.

مهمترین آثار مکتب فرانکفورت که به فارسی ترجمه شده اند عبارتند از :
دیالکتیک روشنگری
اخلاق صغیر
کسوف عقل
سپیده دمان فلسفه بورژوایی
انقلاب یا اصلاح(مناظره مارکوزه و پوپر)
اصالت زبان
جامعه شناسی انتقادی
عروسک و کوتوله
تکثیر فرهنگ و...

 

 

Jannie
25 اردیبهشت 96 14:34
Fine way of describing, and fastidious article to get facts regarding
my presentation focus, which i am going to deliver in college.
http://tamprudencio.jimdo.com/
21 اردیبهشت 96 05:20
With havin so much content do you ever run into any problems of plagorism
or copyright infringement? My site has a lot of
completely unique content I've either written myself or outsourced but it appears a
lot of it is popping it up all over the web without my permission. Do you know any methods
to help prevent content from being stolen? I'd genuinely appreciate it.
manicure
22 فروردین 96 21:49
Hi there, just became aware of your blog through Google, and
found that it is truly informative. I'm going to watch out for brussels.
I will be grateful if you continue this in future.

Lots of people will be benefited from your writing.
Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان