تبلیغات
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب - ما مردمانی سلطه پذیریم
فلسفه اخلاق،روانشناسی اخلاق،انسانشناسی،فلسفه غرب
مجتهد شبستری؛«بیایید عقلانی و اخلاقی زیست کنیم.» کانت؛«در بکار گیری فهم خود شهامت داشته باش!»

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ما مردمانی سلطه پذیریم

 

رفتار سلطه‌‌پذیر، رفتاری است كه برای بسیاری از مردم جذابیت دارد، زیرا شیوه‌ای برای اجتناب از تعارض و كشمكش است. این رفتار به همان میزان كه «موجب شادكامی طرفین است»، در برخی موارد موجب كشمكش آنها نیز می‌شود.سلطه‌پذیری، راهی است برای اجتناب، به تعویق افكندن و یا حداقل، پنهان نگاه‌داشتن تعارضی كه معمولاً برای افراد سلطه‌پذیر، به‌شدت ترس‌آور است.فردی كه رفتار سلطه‌پذیر دارد آسایش و امنیت ناشی از حفظ یك الگوی رفتاری آشنا و مأنوس را حس خواهد كرد. بیشتر مردم، توسط والدین، مدارس و دیگر نهادهای اجتماعی، برای سلطه‌پذیری آموزش می‌بینند. در نتیجه، اغلب شكستن و كنار گذاردن الگوهای رفتاری سلطه‌پذیری، كاری دشوار و تنش‌آفرین است.


سلطه‌پذیری، در اغلب موارد راه خوبی برای جلب موافقت دیگران است. افراد سلطه‌پذیر، اغلب به‌خاطر از خودگذشتگی، جوانمردی، باقی گذاشتن پلی برای بازگشت و مواردی از این قبیل ستایش و تحسین می‌شوند. علاوه بر این فرد سلطه‌پذیر، در مقایسه با افراد جرأت‌مند یا پرخاشگر، بار مسئولیت‌پذیری كمتری بر عهده دارد. اگر اوضاع غلط از آب درآید. مردم به‌ندرت شخصی را كه فقط از دیگری تبعیت كرده است، سرزنش می‌كنند. مثلاً اگر به تماشای نمایشی برویم كه یكی از ضعیف‌ترین نمایش‌هایی باشد كه تاكنون دیده‌ایم، نمی‌توانیم فرد سلطه‌پذیر را به خاطر آن سرزنش كنیم چرا كه او در نهایت گفته است: «از نظر من، هر نمایشی خوب است؛ تو خودت انتخاب كن.»
از این گذشته، برخی از افراد سلطه‌پذیر، ظاهراً آن‌قدر بیچاره‌اند كه افراد دیگر باید مدام مراقب آنها بوده، از آنها حمایت كنند. آنها قادر نیستند روی پای خود بایستند و در نتیجه افراد دیگر را برای كمك به خود (در دنیایی كه گاه برای‌شان بسیار طاقت‌فرساست) اغوا می‌كنند.
سرانجام اینكه بسیاری مردم عادی نیز از ترفند رفتار سلطه‌پذیر، برای كنترل یكدیگر استفاده می‌كنند. فریتز پرلز به این نكته عجیب معتقد است كه وقتی شخص سلطه‌جو (پرخاشگر) و شخص پیرو (سلطه‌پذیر) برای اعمال كنترل مبارزه می‌كنند، معمولاً فرد مطیع، پیروز می‌شود. شاید بتوانید افرادی را تصور كنید كه روش‌های آنها از جمله شیره‌مالیدن بر سر دیگران، لوس كردن خود و تظاهرشان به عذاب كشیدن، در نهان، قوی‌تر از روش‌های قدرت‌مندانه‌ فرد پرخاشگر بوده است. از افراد زیادی شنیده‌ایم! كه می‌گویند: «هر چیزی را می‌توانم تحمل كنم، جز اشك خانم‌ها را».
اما ببینیم كه رفتار سلطه‌پذیر چه مزایایی برای اشخاص تابع این نوع رفتار دارد؟ فرد سلطه‌پذیر به‌راحتی احساسات دیگران را كنترل می‌كند و در حالی‌كه از تعارض و پذیرفتن بار مسئولیت شانه خالی كرده، به دلیل ضعفش، به وسیله كسانی كه به وسیله او كنترل می‌شوند حتی حمایت‌ هم می‌شود! این فرد بر الگوهای رفتاری مانوس و قدیمی تكیه می‌كند و در نتیجه به خاطر از خودگذشتگی خویش ستایش می‌شود. پس تعجب‌آور نیست كه كنار گذاردن رفتار سلطه‌پذیری، برای بسیاری از مردم دشوار است.

«بهای خوب بودن»
معمولاً در فرهنگ ما، افرادی كه رفتار سلطه‌پذیر دارند، آدم‌های «خوب» نامیده می‌شوند. بچه‌های خوب و سر‌به‌راه روزی شش ساعت، ساكت و مطیع در كلاس می‌نشینند و بزرگ‌سالان خوب همیشه با خواسته‌های دیگران موافقت می‌كنند. با وجود این، «بهای خوب بودن» بسیار سنگین است. زیرا چنان كه خواهیم دید، اساساً، «آدم خوب» به‌ندرت، خوب است «خوبی» معمولاً، فقط نما و ظاهری است كه پستی و لئامت درون را می‌پوشاند.
اولین بهای رفتار خوب ناشی از سلطه‌پذیری، داشتن یك زندگی مرده است. فرد سلطه‌پذیر، خود، فعالیتی نمی‌كند. تسلیم محض است و مسیر زندگی‌اش توسط دیگران تعیین می‌شود. گرچه این فرد نیز مانند سایر افراد خلق شده است تا از سرنوشت منحصر به فرد خویش لذت ببرد، اما تمام سال‌های عمر خود را با تكریم در برابر خواسته‌ها و اجرای دستورهای دیگران تباه می‌سازد.
بهای دیگری كه فرد سلطه‌پذیر می‌پردازد، این است كه كمتر می‌تواند روابطی خوشایندی و همراه با صمیمیت و مهر داشته باشد. در دو سر هر رابطه ارزشمندی، دو فرد واقعی وجود دارند. اما فرد سلطه‌پذیر خود را فدا می‌كند، و به اصرار می‌كوشد تا خود را فردی دوست‌داشتنی و از خودگذشته جلوه دهد. چنین فردی فقط بخش بسیار اندكی از خویشتن حقیقی خود را برای عاشق شدن و یا مورد عشق دیگران، واقع شدن باقی گذارده است. فرد سلطه‌پذیر، گرچه ممكن است آشنایان متعددی داشته باشد، اما در عمل از دوستی‌های عمیق و پایدار بی‌بهره است.
محبتی كه دیگران، نسبت به فرد سلطه‌پذیر ابراز می‌كنند، خیلی زود رو به سردی می‌گذارد. روان‌شناسان دریافته‌اند شخصی كه همواره در تعامل‌های خود با دیگران، سلطه‌پذیر است، كم‌كم دیگران را خسته می‌كند؛ چراكه می‌بینند خواسته‌های‌شان همیشه و به‌راحتی برآورده می‌شود و به‌تدریج دچار احساس گناه می‌شوند و این احساس رفته‌رفته موجب ترحم و درنتیجه، تنفر از شخص سلطه‌پذیر می‌شود.
به‌علاوه با گذشت زمان، محبت فرد سلطه‌پذیر نسبت به دیگران كاهش می‌یابد. این امر تا حدی نتیجه آن است كه چنین فردی، بخش اعظم خشم خود را در درونش سركوب می‌كند و در نتیجه، مقدار زیادی از محبت او نیز به طور خودكار، همراه با خشم فروخورده‌اش سركوب می‌شود. علاوه بر این فداكاری بیش از حد و مغلوب دیگران بودن، خود به خود موجب رنجش و آزردگی درونی فرد می‌شود. به قول جرج برناردشاو: «اگر رابطه را با قربانی كردن خویش برای كسانی كه دوستشان دارید شروع كنید، آن را با تنفر از كسانی كه خود را برای‌شان قربانی كرده‌اید، به پایان خواهید برد».
شاید نمایش غم‌انگیزی كه در همه اعصار، تكرار شده است، نمایشی باشد كه در آن، افرادی كه از «خود بودن» و «زندگی خود را داشتن» چشم می‌پوشند تا عشق و محبت دریافت كنند و در نهایت تنها به این نتیجه می‌رسند كه پیامد نهایی قربانی كردن خود، ناتوانی در برقراری ارتباط سالم و رضایت‌بخشی است كه به دنبال آن بوده‌اند.
سومین پیامد رفتار سلطه‌پذیر، ناتوانی در مهار هیجان‌هاست. این در حالی‌است كه یكی از دلایل اصلی مردم برای انتخاب رفتار سلطه‌پذیر، رسیدن به توانایی كنترل هیجان است. افراد سلطه‌پذیر مایل‌اند كه هیجان‌های «منفی» خود را سركوب كنند. ولی هیجان‌های فروخورده شده، اغلب باعث پژمردگی روابط می‌شود، زیرا به نظر می‌رسد كه همراه با سركوب خشم، محبت نیز به‌طور خودكار، سركوب می‌شود. ضمن اینكه ممكن است هیجان‌هایی كه در درون، انبار شده‌اند به شكلی ناگهانی و با انفجاری عظیم، بیرون بریزند. از طرفی این احتمال نیز وجود دارد كه وقتی افراد می‌كوشند هیجان‌های خود را پس بزنند، هیجان‌ها به شكلی غیرمستقیم ابراز شوند.
بر اثر بروز چنین اتفاق‌هایی، افراد سلطه‌پذیر به‌تدریج به متخصصان تحقیر تبدیل می‌شوند. طوری كه حتی ممكن است پس از مدتی از برقراری رابطه جنسی مشروع خودداری كنند و به شكلی ظریف و شاید ناخودآگاه، بكوشند اوقات خوش دیگران را ضایع كنند. این افراد در نهایت به خرابكارهایی تبدیل می‌شوند كه تلاش‌های دیگران را بی‌ارزش جلوه داده، با طعنه و كنایه تذكر می‌دهند و یا اصلاً از دیگران دوری می‌گزینند و با سكوت، به رابطه خود پایان می‌دهند. همه این روش‌ها به‌طور غیرمستقیم، خصمانه، فراری دهنده و مخرب‌اند. وقتی كه خشم از طریق روش‌های مبدل و پوشیده بیان می‌شود، فقط بجای مشاركت خلاق در حل مشكلات، بر شدت آنها می‌افزاید.
اگر هیجان سركوب شده به یكی از شكل‌های گفته شده بروز نكند (و یا فقط بخشی از آن تخلیه شود) آن‌قدر باقی می‌ماند تا با تخریب جسم و روان فرد بالاخره به‌طور كامل آشكار شود. از جمله بیماری‌هایی كه گاه معلول رفتار سلطه‌پذیر است و یا بر اثر آن تشدید می‌شود سردردهای میگرنی، حمله‌های آسم، بسیاری از بیماری‌های پوستی، زخم‌های پوستی یا مخاط، التهاب مفاصل، خستگی مزمن و فشار خون بالا را می‌توان نام برد. در یك مطالعه تحقیقاتی، قربانیان سرطان به عنوان «افرادی دچار بازداری درونی توصیف شدند كه به خشم، نفرت و حسادت سركوب شده مبتلا بودند». علاوه بر این، شخص سلطه‌پذیر معمولاً دچار مشكلات روان‌شناختی‌ای از جمله فقدان عزت نفس، اضطراب، افسردگی و خودداری شدید نیز می‌شود.
افرادی كه دچار احساس خودداری شدید هستند، ممكن است به وسواس عملی، بدبینی، ناتوانی جنسی، سردمزاجی و حتی تمایل به خودكشی مبتلا شوند. مزد سلطه‌پذیری در بدترین حالت، ممكن است ابتلا به روان‌نژندی، روان‌پریشی و یا حتی مرگ باشد. البته خواننده معمولی این مقاله، طبیعتاً نباید آن قدر سلطه‌پذیر باشد كه بدترین نوع عواقب توصیف شده را تجربه كند. اما با این وجود، بهتر است همه افراد سلطه‌پذیر به این نكته توجه داشته باشند كه هر قدر رفتارشان یا سلطه‌پذیری بیشتری همراه باشد و ابراز هیجان‌های‌شان به شكل پوشیده‌تری صورت گیرد، سلامت كمتری دارند.

نویسنده: رابرت بولتون
ترجمه: حمیدرضا سهرابی

 

Can you grow taller with exercise?
27 شهریور 96 07:26
Hi there to every one, it's actually a fastidious for me to go to see
this website, it contains useful Information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ

با سلام
مطالب این وبلاگ صرفاً نوشته هائی در زمینه فلسفه اخلاق می باشند و تلاش شده است تا از دست نوشته های شخصی و مقالاتی که در سایت های دیگر ارائه شده اند استفاده شود تا اخلاق را با نگاهی فلسفی بیان سازیم.روانشناسی،انسان شناسی و فلسفه،علومی می باشند که فلسفه اخلاق از آنها تغذیه می نماید و ما به این دلیل به این مطالب در این وبلاگ خواهیم پرداخت.در نهایت ما برآنیم که به روشنگری اخلاقی در جامعه بپردازیم در حد وسع ناچیز خودمان و در این راستا خواننده محترم را از هر گونه برداشت سیاسی و حزبی نهی میکنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ
مدیر وبلاگ : حسین شعبانی اردهالی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان